تبریک به عالی‌جناب ابوتراب خسروی

جایزه‌‌ای که کتاب «ملکان عذاب» ابوتراب خسروی از دم و دستگاه جایزه‌ی دولتی جلال برده، جایزه‌ای ست متعلق به مجموعه‌ی ادبیات داستانی مستقل ایران. به عالی‌جناب ابوتراب خسروی شادباش می‌گویم. و نیز به برنده‌ی مشترک دیگر این جایزه، محمدکاظم مزینانی با کتاب «آه با شین». حالیا، با نظرداشتِ اینکه جایزه دادن دولت به ادبیات صورتِ چندان خوشی در نگاه طیفی از نویسندگان و اهل ادب ندارد، به‌خصوص با پرونده‌ای آلوده و پرغلط که دولت خرابکار قبلی روی میز مردم و دولت … ادامه

واقع‌گرا مثل دزده‌کشی

نویسنده‌ی مهمان اشکان فرجاد اشاره: معرفی کتاب با نقد آن  تفاوت دارد. این را همگی می‌دانیم. با این حال کمتر رعایت می‌کنیم و گاهی در معرفی کتابی نقد می‌کنیم و گاهی در نقدِ اثر، معرفی. این مفهومی ساده دارد؛ کتابی را که دیگران نخوانده‌اند و در حال معرفی آن هستیم، برای آن‌ها نباید نقد کنیم، چون نظر ما تک‌بعدی است و بر روی خوانش اثر تأثیر می‌گذارد و از آن‌جایی‌که هیچ‌کدام از ما توانایی نقد کامل یک اثر از همه‌ی … ادامه

گردن نازک زبان مادری و گردن کلفتِ خودم!

شیرینی زبان ـ ۷نمی‌شود که نمایشگاه مطبوعات برگزار شود، خبرگزاری ایسنا هم در غرفه‌اش نشستی با عنوان «درست‌نویسی در رسانه‌ها» برگزار کند و من در این ستون به آن‌ بی‌توجه بمانم. گزارش این نشست را اگر بخوانید، شاید حرف چندان تازه‌ای دستگیرتان نشود. چه، خدمت و خیانتِ رسانه‌ها و مطبوعات، داستانی ست که یکسره نقل می‌شود؛ هر بار از زبانی و هر بار با بیانی. یک سو ادیبان و استادان ادبیات در پناه فرهنگستان زبان ایستاده‌اند که جز برخی، اغلب … ادامه

تقدیم به روح «قاجاریِ» مرتضی پاشایی!

«مدتها بود که دیالکتیک گهگاه با دیرینه‌دوستم بانو ماهایا پطروسیان را، خط تلفن شهرى در انتهاى شب‌ها، مهیا می‌ساخت و تک گاهى از گفتمان‌ها، صرف اشتراک هر دو طرف در تأیید و تمجید از صوت و لحن خواننده‌ی فوق‌الذکر ـ که مرتضى پاشایى خان نامى قلمداد می‌شد ـ شده بود. آوایش از کاشانه‌ی بانو ماهایا، پاشیده بود بر سطح دَهَنىِ گوشى و خرامیده بود در دهانه‌ی گوشم…» هول برتان ندارد. این را من ننوشته‌ام. این فقط بندی ست از یادبونامه‌ای که … ادامه

میدانی با دو مجسمه: تاریخ و داستان

در باره‌ی کتاب «میدان ایتالیا» نوشته‌ی «آنتونیو تابوکی»نویسنده‌ی مهمان: رها فتاحی ۱. میدان ایتالیا به کتابخانه آمد یکی از عادت‌هایی که هرگز دوست ندارم ترکش کنم، عادت ایستادن پشتِ ویترین کتابفروشی‌ها ست. دقیق یادم نیست این عادت از کی شروع شد اما دقیق می‌دانم آن‌قدر دستاوردهای خوبی برایم داشته که به ترک کردنش هرگز فکر نکنم. بنا به همین عادت، چند سال پیش، پشتِ ویترین کتابفروشی‌ای ایستادم؛ از آن ویترین‌ها که کتاب‌ها را کفِ ویترین و به موازات زمین می‌چینند. … ادامه

عکس‌های معروف از نویسندگان معروف

لیلا نصیری‌ها: انتشارات Contrasto کتابی منتشر کرده به اسم Writers: Literary Lives in Focus که شامل ۲۵۰ پرتره از نویسنده‌ها ست که عکاس‌های معروف دنیا از نویسنده‌های گوناگون گرفته‌اند. از عکسی که هانری کارتیه‌ برسون در سال ۱۹۴۷ از ویلیام فاکنر توی خونه‌اش در آکسفورد می‌سی‌سی‌پی گرفته تا عکسی که فیلیپ هالسمن از آلدوس هاکسلی گرفته که پریده هوا. به گفته‌ی نیویورکر٬ کتاب گواهی‌ ست بر این ادعا که عکاسی پرتره تا چه حد می‌تواند بیانگر باشد. گُفریدو فُفی٬ که منتقد … ادامه

تسلیت‌گویی با باد!

شیرینی زبان ـ ۶اگر روزی از کارتان استعفا کنید، چه جور متنی می‌نویسید؟ این چه طور است: “احترماً اینجانب … که افتخار همکاری با شما عزیزان را در آموزش و پرورش … را با سمت معاونت … را داشتم. حال که در سنگر دیگری جهت خدمت به کلیه همکاران محترم فرهنگی نصیب اینجانب گردید، بدینوسیله از کسب کلیه تجارب، همکاری و پیشنهادات شما همکاران محترم تشکر و قدردانی می‌نمایم. در ضمن چنانچه بنا به ضروریات اداری باعث تألم خاطر همکاران … ادامه

پیشنهاد یک کتاب برای همه‌ی روزهای سال

محمدحسن شهسواری: یکی دو هفته پیش مطلبی نوشتم در مورد این که چرا این روزها جوان‌ها در چاپ مجموعه‌داستان وسواس ندارند. داستان‌ها یکدست نیست و نویسندگان روی همه‌ی داستان‌ها به نهایت توان خودشان کار نکرده‌اند. فکر کنم چهار پنج سال پیش بود، آن زمان که خانم مرشدزاده سردبیر همشهری داستان بودند. من را دعوت کردند دفتر مجله‌ی همشهری داستان و گفتند نظرم در مورد مجله چیست. البته می‌دانستم خیلی از اهالی ادبیات را خواسته‌اند و نظر پرسیده‌اند. من هم شش شماره … ادامه