زندانی که کوهِ برفی دارد!
از داستانهای بیویرایش امروز (۱۷)نویسنده: بهمن امویی اشاره: از میان همهی داستانهای بیویرایشی که در اینجا منتشر کردهام، این یکی، گرچه طولانی مینماید، کاملترین و «متأسفانه» حرفهایترینِ آنها ست. خواندنش را شروع کنید تا ببینید که پایان دادنش با شما نیست، با بغضی ست که سر آخر میترکد و خشمی که «نباید» با اشک جاری و سبک شود. اغلبِ داستاننویسان که هیچ! انگشت گرفتن سمتِ این روایتهای واقعی، کمترین کاری ست که فعلاً از من بیمقدار و شما خوانندگان امیدوار برمیآید. اما برای این … ادامه