رمان جدید شیدا بازیار با نام «شکافها» یا «حفرهها» (Die Lücken) روز پنجشنبه ۱۲ شهریور منتشر شد، ولی از چند هفته قبل که به دست منتقدان افتاده بود و دربارهی آن نقد و معرفی نوشته میشد، اعتنای بسیاری برانگیخت و بهعنوان اثری دیده شد که کل پاییز کتاب آلمان را به خود مشغول خواهد کرد و در همین شرایط پیش از انتشار عمومی هم این کتاب راه خود را بهسوی رقابتهای ادبی و دریافت جایزه هموار کرده است.
شیدا بازیار نویسندهی آلمانی ایرانیتبار است که سال ۱۹۸۸ در شهر هرمسکایل آلمان به دنیا آمد. پدر و مادرش از پناهندگان سیاسی ایرانی بودند. او در دانشگاه هیلدسهایم نویسندگی ادبی خواند و سالها در کنار نوشتن، در حوزهی آموزش جوانان فعالیت کرد.
نخستین رمانش، «شبها در تهران آرام است»، در سال ۲۰۱۶ منتشر شد و با روایت سرگذشت یک خانوادهی ایرانی از انقلاب ۱۳۵۷ تا مهاجرت و زندگی در آلمان، توجه گستردهای برانگیخت و خیلی زود او را به یکی از نویسندگان شناختهشدهی نسل جدید ادبیات آلمانیزبان تبدیل کرد. ترجمهی انگلیسی این رمان در سال ۲۰۲۶ به فهرست نهایی جایزهی بینالمللی بوکر راه یافت.
رمان دوم او، «سه رفیق زن» (Drei Kameradinnen) که در سال ۲۰۲۱ منتشر شد، بر دوستی سه زن جوان، تجربهی مهاجرت، نژادپرستی و خشونت راست افراطی در آلمان متمرکز بود و به فهرست بلند جایزهی کتاب آلمان راه یافت. بازیار در سال ۲۰۲۳ جایزهٔ ارنست تولر را نیز دریافت کرد.
آثار او تاکنون به حدود ۲۰ زبان ترجمه شده و بیش از ۱۲۰ هزار نسخه از دو رمان نخستش به فروش رسیده است. «شکافها»، سومین رمان شیدا بازیار است که حبیب حسینیفرد در یادداشتی که در ادامه میخوانید به آن پرداخته است.
شیدا بازیار که در یک خانوادهی پناهندهی سیاسی در آلمان زاده شده، در رمان سوم خود بر این موضوع متمرکز است که خانه و وطن در ذهن ما بر چه پایههایی ساخته شده است و اینکه وقتی یک جامعه بخشهایی از گذشتهاش را حذف، پنهان یا فراموش میکند، آن گذشته واقعاً از بین میرود یا در نسلهای بعدی به شکل دیگری بازمیگردد؟
این کتاب در واقع ادامهی مستقیم دغدغههای شیدا بازیار در دو رمان قبلیاش هم هست، ولی زاویهدیدش تغییر کرده است.
در «شبها در تهران آرام است»، موضوع اصلی تبعید، انقلاب ایران و تجربهی سه نسل در یک خانوادهی ایرانی بود؛ پدر و مادری که فرار کرده و پناهنده شدهاند، دختری که در آلمان به دنبال میآید و فرزند بعدی و کوچکتر خانواده. در رمان «سه رفیق» بازیار بیشتر بر نژادپرستی و تجربهی نسل جوان مهاجر در آلمان متمرکز شده است.
اما در «شکافها»، بازیار گویی سؤال را یک مرحله عقبتر میبرد: خودِ جامعهای که مهاجر وارد آن میشود، چگونه ساخته شده است؟ گذشتهاش چیست و چه چیزهایی را از حافظهی جمعی خود حذف کرده است؟ به همین دلیل مهاجرت ایرانیان در کتاب در کنار تاریخ نازیسم قرار میگیرد، نه بهصورت دو داستان جداگانه.
داستان این رمان از زبان یک متوفی روایت میشود. این راوی اولشخص و شبحگون در طول این رمان ۵۱۲ صفحهای، داستان روستایی به نام هایمسباخ (Heimesbach) در منطقهی هونزروک را تعریف میکند که در طول قرن بیستم به یک شهر کوچک تبدیل میشود. اما خیلی زود ساکنان دیگری از هایمسباخ نیز در کنار این راویِ مرده قرار میگیرند. در واقع بازیار رمان خود را بهصورت همسرایی و چندصدایی روایت میکند.
سرگذشت پنج خانواده، به شمول دو خانوادهی ایرانی
دنیس شک، منتقد معروف کتاب که هر ماه در شبکهی اول تلویزیون آلمان به معرفی برترینهای کتاب میپردازد، در برنامهی اخیرش لازم دید که با توصیفی پرشور از کتاب بازیار شروع کند و آن را رویدادی بزرگ در گسترهی ادبی آلمان بخواند.
او در این معرفی کتاب بازیار گفت:

«در دوران نازیها، هایمسباخ به “روستای نمونهی نازی” (Gau-Musterdorf) تبدیل میشود؛ ساکنان آن پس از کشتار و ویرانگریِ موسوم به “شب بلورین” در سال ۱۹۳۸، شهر خود را “عاری از یهود” اعلام میکنند و با اینکه یکی از اردوگاههای فرعیِ کار اجباری تنها هفت کیلومتر با آنها فاصله دارد، پس از جنگ و در اوایل جمهوری فدرال آلمان، یعنی “در سرزمینِ قهرمانانِ یادآوریِ جهان”، هیچکس دیگر نمیخواهد چیزی از آن بداند. اوج طنزآمیز و هجوآمیز این رمان مصاحبهای است که یک دانشجوی جوان هنر با پدربزرگش دربارهی تجربیات او در دوران نازی انجام میدهد؛ شاهکاری تکاندهنده و اثرگذار در ادبیات آلمانی دربارهی سرکوب خاطرات، انکار و تحریف تاریخ.»
شیدا بازیار سرنوشت پنج خانواده را روایت میکند که دو خانواده از آنها بهعنوان مهاجر از ایران به هایمسباخ میآیند. رمان شکافها تجربیات آنها را از نظر منتقدان به شکلی جذاب با حاشیهنشینی و تبعیضهایی که جمعیت یهودی در هایمسباخ با آن مواجه بودند، مقایسه و متضاد میکند.
چفتوبست و پیوند هنرمندانهی ۴۵ فصل کتاب، که از جمله از زاویهی دید ساکنان مختلف هایمسباخ روایت میشود، قدرت و شکوه بینظیری که شیدا بازیار با آن کل یک روستا و تاریخش را بهطور باورپذیری خلق میکند و همزمان پرسشهای بنیادی دربارهی یادآوری و فراموشی خودخواسته، ریشههای شر و شروط مصالحه مطرح میسازد، از نکات مورد تأکید منتقدان دربارهی رمان شکافها است.
شک در جای دیگری از معرفیاش گفت: «کاملاً محتمل است که رمان “شکافها” باعث جنجال و خشم شود، نه فقط در منطقهی هونزروک. اما حق با اوست! رمان “بودنبروکها” نوشتهی توماس مان و “طبل حلبی” گونتر گراس نیز (که به موضوعهای مشابهی پرداختهاند) در زمان خود همین کار را کردند.»
بازیار خودش در مصاحبهای دربارهی این کتاب گفته است: «نویسندگی ادبی از یک سو و فعالیت و تعهد اجتماعی در زادگاهم در آلمان، از سوی دیگر، دو حوزهی جدا از هم نیستند. آنچه در وجود من از همه رساتر است، موضع و دیدگاه من است؛ یک موضع قاطعانهی ضدفاشیستی.»
او میافزاید که در تمرکز بر دورهی فاشیستی آلمان بهویژه یک پرسش رهایش نمیکرد: چگونه کار به اینجا کشید که مردم همسایگان خودشان را لو دادند و مورد تعقیب و آزار قرار دادند؟
آندریاس پلاتهاوس، منتقد ادبی روزنامهی فرانکفورتر آلگماینه، شرح و معرفی مفصلتر و مبسوطتری از کتاب بازیار به دست میدهد و به سابقهی فعالیت ادبی او و تفاوت این رمان سومش با دو رمان قبلی و نیز تفاوت کار او با نویسندگان آلمانی که به مضمونی مشابه پرداختهاند، میپردازد. و نیز اشاراتی به جوایزی که ممکن است این کتاب از آن خود کند.
یادداشت پلاتهاوس دربارهی کتاب بازیار به این شرح است:
عنوان این رمان گویای همهچیز است و این موضوع دو بار بهطور صریح در متن مطرح میشود. بار نخست بسیار زود، پس از گذشت حتا کمتر از صد صفحه از داستان. در آنجا دربارهی ساکنان یهودی «هایمسباخ» آمده است: «اگر بازمیگشتند، تغییرکرده بازمیگشتند؛ و اگر به قتل رسیده بودند، این شهر همان شهری میشد که برای همیشه شکاف و خلأیی در هوای آن دهان باز کرده بود. گویی چیزی را از دل هوا بیرون کشیدهاند و به همین دلیل است که شاید وقتی میخواهی در شهر قدم بزنی، نفس کشیدن اینقدر سخت میشود؛ به همین دلیل است که شاید هر سکوتی یک ادعا است، اما هیچکس آنقدر صادق نیست که این را بلند بگوید.»
کسی که در اینجا این سخنان را به زبان میآورد، صدایی است که بهعنوان راوی اولشخص در هفت فصل از ۴۵ فصل کتاب سخن میگوید؛ اما چنانکه در همان آغاز شفافسازی میشود، این صدای یک متوفی است. او از قربانیانِ به قتلرسیده نیست، اما با این حال پس از آنکه در ۱۰ سالگی بهعنوان دختری پناهجو به اینجا آمد و سه سال بعد مجبور شد همراه خانوادهاش کوچ کند، در نقش نوعی «وجدان بیدار و شرمسار» برای هایمسباخ عمل میکند.
اکنون او پس از مرگی زودرس بر اثر تصادف، با «دانای کلِ خداگونه و در عین حال با تجربه و درک زمینی» ماجراهایی را که از زمان جنگ جهانی اول در این شهر کوچک در منطقهی هونزروک رخ داده است، روایت و تحلیل میکند. باقی داستان اما بهصورت سومشخص روایت میشود و آنچه از طریق تغییر مداوم زمانها و شخصیتها شکل میگیرد، تصویری از هایمسباخ است که هنوز شکافها و خلأهای فراوانی بر جای میگذارد، اما آنها را ملموس و مرئی میسازد. رمان «شکافها» بهروشنی نشان میدهد که این خلأها در هر حال قابل پر شدن نیستند؛ زیرا مرگ را نمیتوان با داستانسرایی از میان برد.
لطافتِ اثر نخست، گرهخورده با خشمِ رمان دوم
دومین اشاره به عنوان کتاب، درست پیش از پایان و در فصلی تحت عنوان «مؤخره» رخ میدهد؛ فصلی که تماماً به شخصیتی اختصاص یافته که پیشتر تنها در حاشیه به او اشاره شده بود.
نام او «هاینتس کان» است و برخلاف اسامی شخصیتهای اصلی کتاب و همچنین نام محل داستان، این نام واقعی است: «پس از آنکه دبیرستان محلی، صدمین سالگرد تأسیس خود را جشن گرفت و در هیچ بخشی از آن به دانشآموزان یهودی خود اشارهای نکرد، [مورخ محلی، هاینتس گانتس-اولیش] تصمیم گرفت به آرشیوها برود و مصاحبههایی انجام دهد تا این نقاط خالی، این شکافها را پر کند. هاینتس کان شناخت بسیار دقیقی از این شکافها داشت.»
او از اردوگاههای کار اجباری جان سالم به در برده بود، پس از جنگ جوامع یهودی را در زادگاهش در ایالت راینلاند-فالتس بازسازی کرد و دربارهی آنچه پس از سال ۱۹۳۳ (سال به قدرت رسیدن هیتلر) در نوجوانی در شهر زادگاهش بر او گذشته بود شهادت داد؛ شهری که در کتاب بازیار «هایمسباخ» نامیده میشود، اما در واقعیت «هرمسکایل» نام دارد. خانوادهی کان به قتل رسیدند و خود او در سال ۲۰۱۴، یک سال پس از جشن صدمین سالگرد مذکور درگذشت.
رمان «شکافها» (Die Lücken)، سومین رمان شیدا بازیار است؛ نویسندهای متولد ۱۹۸۸ که خود نیز بهعنوان فرزند یک خانوادهی پناهجوی ایرانی در هرمسکایل به دنیا آمده است. او در سال ۲۰۱۶ با رمان «شبها در تهران آرام است»، کتابی از نظر روانشناختی و سیاسی فوقالعاده ظریف و حساس که بر اساس تجربیات خانوادگی در غربت آلمان نوشته شده بود، در این کشور توجهها را به خود جلب کرد؛ و اخیراً در سراسر جهان نیز درخشان ظاهر شد، چرا که ترجمهی انگلیسی آن کتاب در فهرست نهایی جایزهی بینالمللی بوکر امسال قرار گرفت.
بازیار برای اثر بعدی خود، «سه رفیق زن»، پنج سال زمان گذاشت؛ نویسنده در آن پرترهی خشمگینانه و مبارزهجویانه از سه زن جوان با پسزمینهی مهاجرت که خود را در برابر جنایات افراطگرایان راستگرا در آلمان میدیدند، تمام سرخوردگی خود را از روند دادگاه پروندهی NSU* گنجاند.
اکنون، پس از پنج سال دیگر، لطافت اثر نخست بازیار و خشم رمان دوم او با یکدیگر متحد شدهاند تا قابلتوجهترین رمان آلمانی پاییز ادبی امسال را خلق کنند.

آنچه این کتاب را متمایز میکند، افق تجربی شخص نویسنده است
اگرچه رمان بهطور رسمی ۱۲ شهریور منتشر شد، اما از زمان نامزدی برای «جایزهی کتاب آلمان»، رمان «شکافها» بر سر زبانها افتاده است و اکنون خبر رسیده که این کتاب در مرحلهی نهایی داوری برای جایزهی ارزشمند «ویلهلم رابه» نیز قرار دارد. اما این کتاب بیش از آنکه به دنبال کسب جایزه باشد، میخواهد خوانده شود. آنچه میگوید و نحوهی روایت آن، کاملاً بهروز و در عین حال غیرمنتظره است.
زیرا شیدا بازیار با رمان «شکافها»، مؤلفهای را وارد جریان پربار بازخوانی ادبی گذشتهی نازیها در آلمان میکند که نویسندهای مانند اووه تیم* (Uwe Timm) بهعنوان یکی از الگوهای اعلامشدهی او، که اتفاقاً بازیار همین جمعهی پیش در مراسم اهدای جایزهی گوتهی فرانکفورت به این نویسندهی هامبورگی، متن تقدیر از او را خواند، نمیتواند به آن دسترسی داشته باشد: تجربیات زیسته و خانوادگیِ پناهجویی.
این تجربیات در رمان از طریق دو خانوادهی ایرانی به ثمر مینشینند؛ خانوادههایی که هر کدام مستقل از دیگری، پس از انقلاب اسلامی در کشورشان به هایمسباخ کشیده شدهاند و مسیرهای کاملاً متفاوتی را برای ادغام در جامعه طی میکنند. اما آنچه هر دو تجربه میکنند، نگاهِ بدبینانه و تردیدآمیز این شهر کوچک در آلمان غربی نسبت به غریبهها است.
بنابراین، در طرح داستانی این رمان، هم نتایج تحقیقات تاریخنگاری محلی آلمان و هم خاطرات ساکنان حاشیهنشینشده و راندهشده نقش بستهاند. با این حال، تنها نگاه و درک شخصی شیدا بازیار از دوران کودک و نوجوانش و توانایی شگفتانگیز او در داستاننویسی است که از این مواد اولیه یک اثر هنری بزرگ میسازد؛ اثری دربارهی یادآوری گذشته و ساختن آینده در این کشور. البته به این شرط که خواننده آماده باشد خود را در معرض روایتِ «غفلتها و فرصتطلبیهایی» قرار دهد که در میان تمام گروههای شخصیتهای رمان ریشه دوانده است؛ چرا که هر یک از آنها، و در نتیجه هر یک از ما، نقاط کور و شکافهای ادراکیِ خاص خود را داریم.
* NSU یک گروه راستگرای افراطی بود که در دو دههی گذشته حدود ۱۰ خارجی و خارجیتبار را در آلمان کشت. پلیس و محافل امنیتی عمدتاً این قتلها را به اختلافات و مشاجرات درون خود خارجیها نسبت میدادند و به این ترتیب گروه یادشده هم از حساسیت رصد آنها برای مدتها بیرون بود.
** از اووه تیم، نویسندهی نامدار آلمان، چند کتاب به فارسی هم ترجمه شده و آثاری مانند «مثلاً برادرم»، برای فهم مواجههی آلمان با گذشتهی نازی و جنگ قابل اعتنا است. او در این کتاب دربارهی برادری مینویسد که داوطلبانه به دستهجات مسلح نازی پیوسته بود. «کشف سوسیس» هم رمانی کوتاه است دربارهی جنگ، شکست آلمان و سالهای پس از آن؛ در پس یک داستان ظاهراً ساده، مسئلهی حافظه و گذشتهی آلمان مطرح است.