دیگر هیچ چیز بوی انسان نمی‌دهد

می‌خواستم چند سطری بنویسم در باره‌ی غزه و مردمان‌اش، یادم آمد تیرماه پارسال هم در مصیبتی که در حاشیه‌ی حمله‌ی اسرائیل به لبنان، بر سر مردمان غزه فرود آمد، دقیقاً همین احساس را داشتم و چیزکی هم در همین‌جا نوشتم. باز که خواندم‌اش، دیدم جانِ حرفم همان است که بود. بهتر دیدم بازنویسی‌اش کنم این‌جا، … ادامه

سه کتاب تازه برای چند شبِ زمستانی

۱ـ تقدیم به چند داستان کوتاهانتشار سومین کتابِ محمدحسن شهسواری، دوستِ نزدیک و فرهیخته‌ام، خوش‌ترین خبری ست که این روزها شنیده‌ام. کتاب تازه‌اش «تقدیم به چند داستان کوتاه»، مجموعه‌ای ست از دو داستان بلند و دو داستان کوتاه. البته فقط یکی از آن‌ها که همان داستان کوتاه «تقدیم به چند داستان کوتاه» باشد، تاریخ تقریباً نزدیکِ … ادامه

تمام‌شدن!

دیشب سریالِ هرشبی ِ آنتن ـ پرکن و بی‌ارزش «چارخونه» با پخش پشتِ صحنه‌اش تمام شد. این جور سریال‌ها، هم درآمد خیلی زیادی برای تهیه‌کننده و کارگردان و نویسنده‌ها دارد، هم ساخت‌شان واقعاً و انصافاً بسیار انرژی‌بر و دشوار و نفس‌گیر است. به «سروش صحت»، کارگردان این مجموعه، با کمال احترام عرض می‌کنم که: نوش جان … ادامه

وارسی جایزه‌های ادبی امسال

درست است که فضای ادبی ایران، روزگار رخوتناکی را می‌گذارند، ولی جایزه‌های ادبی امسال، همه به خیر خوشی برگزار شدند و از میان نقدهای اندکی که بر این جایزه‌ها نوشته شد، یادداشت پنج‌شنبه‌ی پیش محمدحسن شهسواری در باره‌ی همه‌ی این جایزه‌ها، از همه جامع‌تر و خواندنی‌تر بود. این که شهسواری، به‌تازگی، فارغ از تعارف‌های معمول … ادامه

در آستانه‌ی فصلی دیگر اندکی اندر احوالات جوایز ادبی در سال ۱۳۸۶ ـ و پاسخ مدیا کاشیگر

جمله‌ای با این مضمون که «بردن هیچ جایزه ادبی نمی‌تواند کسی را نویسنده کند و نبردنش هم کسی را از نویسندگی ساقط نمی‌کند» از فرط درستی، آن قدر کلاسیک شده که نمی‌شود دیگر آن را تکرار کرد. پس از آن درمی‌گذرم و به ادامه ماجرا می‌پردازم. [متن کامل] در سال گذشته اثری منتشر نکرده بودم … ادامه

آسیب‌شناسی موج نو داستان کوتاه ـ نویسی

حاشیه: در نشست عمومی داوران دومین دوره‌ی مسابقه‌ی داستان کوتاه شهر کتاب، اتفاق جالبی برای من افتاد که هیچ کس از آن باخبر نشد. درست در لحظه‌ی نشستن روی صندلی پشتِ جایگاه سخنرانی، انگشت کوچکِ دست راستِ من، جایی میان فلزی نوک‌تیز و فنری گیر کرد و تقریباً بند انگشتم قلوه‌کن شد! درد، بی‌درنگ در … ادامه

دهه‌ی شستی‌ها ـ قسمتِ یک و هفتاد و پنج صدم

اعتراف می‌کنم که وقتی شماره‌ی یکمِ این یادداشت‌ها را می‌نوشتم، ابداً انتظار واکنش‌هایی این‌چنین را نداشتم: طوفان سهمگینی از ـ نه فقط واکنش، که ـ همدلی و، تحلیل و، درد دل و، اشک و آه و، روضه‌خوانی و، جبهه‌بندی و، عتاب و، سرکوفت و، سرزنش و، عقده‌گشایی و، ناسزا و، توهین و، گندگویی و… شمار … ادامه

سرد مثل زمستان سیاه، گرم مثل ادبیات

خوابگرد: متأسفانه گرفتاری خانوادگی اجازه نداد که در مراسم هفتمین جایزه‌ی گلشیری حاضر باشم و انتظار خوانندگان خوابگرد را برای خواندن گزارش‌های خاص خودم پاسخ بدهم؛ ولی پدرام رضایی‌زاده خواهش‌ام را پذیرفت و برای این که سنت‌شکنی نشده باشد، گزارشی نوشت به روایتِ خویش از این مراسم که آن را در این‌جا می‌گذارم برای آن‌ها … ادامه