کارنامه‌‌ی او، ما، ایشان!

چه‌قدر جدی‌بودن و خشک‌مزاجی؟ گاهی وقت‌ها لبخند هم ضروری‌ست! هیچ سوژه‌ی جاری و زنده‌ای برای خندیدن پیدا نمی‌کنم. دست‌به‌دامن تاریخ معاصر می‌شوم. از طنزپردازان معاصر گمان نمی‌کنم مردمی‌تر و استوارتر از شادروان ابوالقاسم حالت بشود سراغ گرفت که پس از سرودن شعر نخستین سرود رسمی جمهوری اسلامی، در چند سال آخر زندگی خود پس از … ادامه

نه درخشان، نه ناامیدکننده گزارشی مختصر از رمان‎های چاپ‌شده در سال ۱۳۸۲

در شماره‎ی اول همشهری ماه گزارش‎گونه‎ای نوشته بودم از برخی رمان‎های چاپ شده در سال هشتادو دو که بخش‎هایی از آن به دلایلی از جمله کمبود جا چاپ نشد. بد ندیدم که در روزهای آغازین سال این یادداشت به صورت کامل در این جا آورده شود. به دلیل جوایز ادبیات داستانی که در هر سال … ادامه

غلط کردم غلط ــ نامه نوشتم!

هرچه را درباره‌ی شیوه‌ی درست‌نویسی در وب زیر عنوان غلط ــ نامه نوشتم، یک‌جا پس می‌گیرم. نیم‌فاصله به‌جای فاصله و نقطه‌گذاری درست و جدانویسی و «است» به‌جای «می‌باشد» و همه‌ی موارد پیشکش خودم. من نمی‌فهمم آخر چرا وقتی پای نوشتن به میان می‌آید، بعضی‌ها دست و پای‌شان را گم می‌کنند و راه رفتن خودشان هم … ادامه

لینـک‌نـگاری [ادبیـات]

:: جایزه‌دهندگان ادبیات داستانی “امید” سفارش می‌دهند!… اعلام شده بود داستان‌هایی می توانند امید برنده شدن داشته باشند که در آن‌ها ذهنیت‌های بیمارگونه و نابه‌هنجار دیده نشود و یأس و سرگشتگی جای خود را به سرزندگی، طنز و امید به آینده بدهند و نویسندگان این داستان‌ها از نظرات افراد باتجربه‌تر استفاده کنند…ژدانف، کارگزار رسمی رئالیسم … ادامه

لینـک‌نـگاری [زبان و نگارش]

:: در سال‌های اخیر کاربرد نابه‌جای واژه‌های قبیح بعضا مد روز شده.نه کلینت ایستوود گابریل گارسیا مارکز است و نه فیلم Million Dollar Baby (تازه‌ترین فیلم ایستوود)  Memoria de mis putas tristes (آخرین رمان مارکز). اگر از مناقشه در برگردان پارسی نام فیلم Million Dollar Baby  هم بگذریم و نتوانیم به عبارت یک‌سانی برسیم، درباره‌ی … ادامه

دست دوستی

اگر عضو سایت gazzag هستید این‌جا صفحه‌ی من است[+]. خوشحال می‌شوم به هم بپیوندیم. اگر هم عضو نیستید، آدرس ایمیل‌تان را برایم ایمیل کنید تا دعوت‌نامه برای‌تان بفرستم.

لینـک‌نـگاری [ادبیات]

:: گفت‌وگو با جومپا لاهیری ـ این ور قضیه و آن ور قضیهآفرین بر همت بلند پیمان اسماعیلی که چند وقت یک‌بار با یک مصاحبه‌ی آن‌چنانی و یا یک یادداشت آن‌چنانی‌تر غافل‌گیرمان می‌کند. این‌بار پیمان بیش از شش ماه پی‌گیری کرده تا بالأخره توانسته با «جومپا لاهیری» نویسنده‌ی هندی‌تبار مقیم آمریکا و نویسنده‌ی مجموعه‌داستان «مترجم … ادامه

عیدی نوروز ۸۴: یک دستمال کاغذی خونی مچاله

به گمانم بهترین عیدی که می‌توانم به همه بدهم، انتشار یک داستان کوتاه تازه باشد؛ داستانی با عنوان «دستمال کاغذی خونی مچاله» نوشته‌ی «حسین شاهسواری». حسین جوانی نوزده ساله است و ساکن مشهد که تیرماه ۱۳۸۲ با انتشار داستان «بزرگراه موچه‌ها» در کتابخانه‌ی خوابگرد خود را به عنوان یک داستان‌نویس معرفی کرد. چشم! جلوی خودم را … ادامه

لینک‌نگاری [زبان و نگارش]

:: مترجم‌ها فراموش نکنند که «عنوان، تابلوی اثر است».دامون مقصودی که دغدغه‌ی ترجمه دارد و اهل بخیه (ادبیات و سینما) هم هست در این یادداشت جذابش نتوانسته هیچ استدلال محکمی در رد پیشنهادهای ترجمه‌ی اسم فیلم Million Dollar Baby بیاورد و فقط گفته است نچسب است و یا به یاد نمی‌ماند؛ با این حال مطالعه‌ی … ادامه