چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۸]

[ترتیب داستان‌ها، ترتیب ثبت‌شده در سایت مسابقه است] مریم بارانی ـ اکرم محمدی[متن داستان]مشکل داستان «مریم بارانی» این است که آن‌قدر راوی‌اش خوش‌سخن است که قهرمان اصلی، یعنی مریم، در سایه‌ی او قرار می‌گیرد. البته دارم شوخی می‌کنم اما در این شوخی مقداری از حقیقت هم نهفته است. شما نگاه کنید بی‌انصاف، راوی چه‌قدر خوشگل … ادامه

نویسندگان از خوانندگان دور شده‌اند؛ گفت‌وگو با سیامک گلشیری

اشاره:اول خردادماه ۸۳ پرونده‌ی کوچکی در همشهری جمعه درآوردم که به برخی از نویسندگان نسل چهارم می‌پرداخت. البته در همان‌جا توضیح داده شده بود که این نسل‌بندی‌ها بیش‌تر برای سهولت در کار ژورنالیستی به‌کار می‌آید تا چیز دیگر. در این پرونده‌ی کم‌حجم (چهار صفحه‌ی روزنامه) مجال پرداختن به بسیاری از نویسندگان این نسل نبود که … ادامه

زندگی در گور؛ در حاشیه‌ی تعطیلی خوابگرد

متن خبریاران و دوستان همدل!  می‌بینید که این‌جا پنجره‌ی پشتی خوابگرد است که به روی شما باز شده، نه خود خوابگرد. سیدرضا شکراللهی بنا بر آن‌چه که افتد و دانی، دیگر توان خوابگردی ندارد. از این پس، چراغ خوابگرد با یادداشت‌های گاه به گاه پنجره‌ی پشتی، به سیاق ماضی، سو سو خواهد زد. حاشیه‌ی خبر … ادامه

بازگشت به نقطه‌ی صفر تعفّن: خوابگرد تمام شد

بی‌پرده و کوتاه:من هم مثل هر آدم معمولی دیگری، به نسبت توانایی‌های خودم و امکانات پیش‌رو، با چیز مزخرفی به اسم «زندگی» درگیرم. پس از قربانی‌دادن‌های خاموش و بسیار در زندگی، اکنون نوبت «خوابگرد» ـ این بخش عمومی‌تر زندگی‌ام ـ است که به مسلخش ببرم و کرکره‌ی درازش را پایین بکشم. چرای ساده‌ی تلخی دارد: … ادامه

کاپوچینو ؛ کاپیتانی که خوب بازی نمی‌کند

می‌خواهم درباره‌ی کاپوچینو بنویسم. وبلاگستان فارسی با بحران مخاطب روبه‌روست. این را هم من می‌دانم و هم همه‌ی‌شما. نیازی هم به شاهد و مدرک آوردن نیست. وقتی که لینک یکی از یادداشت‌های من از یک سایت سکسی سردرمی‌آورد و خوابگرد در یک روز نزدیک ۲۰هزار بار بازدید می‌شود، اما به طور ثابت این رقم حدود … ادامه

چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۶]

 [ترتیب داستان‌ها، ترتیب ثبت‌شده در سایت مسابقه است.] «مردگان» نوشته‌ی محمدحسین محمدی [متن داستان]همین چند وقت پیش بود که از سر اتفاق داستان «به آن‌ها بگویید مرا نکشند»  نوشته‌ی «پدرو پارامو» را خواندم. روزگاری این داستان برایم حکم یک شاهکار را داشت. مجموعه‌داستان «دشت مشوش» از پدرو پارامو را سال‌ها پیش «فرشته مولوی» ترجمه کرده … ادامه

احساس شکوه نابِ انسان بودن

«پرتقال کوکی» شاهکار سینمایی «استنلی کیوبریک» و مثلا فیلم «بیل را بکش» ساخته‌ی «تارانتینو» را چگونه و از چه منظری می‌شود با هم مقایسه کرد؟ یک مثال داخلی می‌زنم: فیلم «سیب» سمیرا مخملباف را با چه زاویه‌دیدی می‌شود با فیلمی مثل «روزگار ما» رخشان بنی‌اعتماد سنجید؟ حتما شما هم مثل من با دیدن فیلم‌هایی مثل … ادامه

«زندگی شهری» و ادبیات پست‌مدرن در باشگاه اندیشه

نزدیک به ده سال پیش، داستان کوتاه درخشانی خواندم به نام «بعضی از ما دوست‌مان کالبی را تهدید کرده بودیم». نویسنده‌اش «دانلد بارتلمی» بود. این اسم خوش‌آهنگ در ذهن من و دوستانم که ده سال جوان‌تر از حالا بودیم، حک شد. حالا دیگر همه می‌دانند که این داستان کوتاه یکی از بهترین داستان‌های ترجمه شده … ادامه

درباره‌ی سایت ادبی «لوح»

ملکوت: اگر بخواهید در روزگار معاصر فضایی اینترنتی را بجویید که هم اهل ادب و قلم باشد و هم شدیداً دلبرده و سرسپرده‌ی آرمان‌های انقلاب و اسطوره‌های شخصی‌‌شده و جزمی این دو دهه‌ی گذشته، حتماً باید این سایت را در صدر همه‌شان ببینید. به‌نظر من لوح، نمونه‌ای است معتدل، بزک‌شده و فریبنده از روزنامه‌ی کیهان … ادامه