داستان کوتاه سایه‌ها

داستان تازه‌ای را به کتابخانه‌ی خوابگرد اضافه کرده‌ام با نام «سایه‌ها» نوشته‌ی مهدی مرعشی. درباره‌ی این داستان چیزی نمی‌گویم، چون بار قبل وقتی داستان «قله» را معرفی کردم و دیدگاه خودم را درباره‌ی آن نوشتم، خیلی‌ها ایراد گرفتند که با این کار به آن‌ها پیش‌داوری داده‌ام. پس فقط می‌گویم که داستان «سایه‌ها» به‌نظر من یک داستان تجربی‌ست که دستِ‌کم از فیلتر سلیقه‌ی ادبی من گذشته تا به فهرست کتابخانه‌ی خوابگرد افزوده شود. دستِ آقای مرعشی درد نکند، و دستِ شما … ادامه

خانه‌ی حسن بنی‌عامری کجاست؟

یادداشتی در دوبخشدرباره‌ی «نفس نکش، بخند، بگو سلام»تازه‌ترین رمان حسن بنی‌عامری/ نشر نیلوفر بخش اول [این بخش را فقط حسن بنی‌عامری بخواند]سلام حسن، حسن‌آقا، جناب حسن‌خان، آقای بنی‌عامری. سلام آشنای من، دوست ما، دشمن او، کی؟ گفته بودی، می‌گویی نفس نکشم، نکشیم. نکشیدم؛ یک‌نفس خواندم. یک‌نفس ننوشته بودی‌اش، ولی یک‌نفس بود همه‌اش، می‌خواستی باشد، شده بود، شده است. نه فصلی، نه بخشی، نه دهی، نه روستایی و، نه حتا شهری. «گنجشک‌ها بهشت را می فهمند» را البته دونفس خواندم، خواندیم، … ادامه

غلط ـــــ نامه [۵]

توضیح ضروریاگر غلطنامه‌های پیشین را پیگیری نکرده‌اید و نخوانده‌اید، لطفا یا از خیر خواندن این شماره هم بگذرید و یا اول بروید سراغ آن‌ها، بخوانیدشان و بعد اگر بازهم حوصله داشتید و موضوع برایتان هم‌چنان مهم بود، بیایید سراغ این شماره. [لینک غلطنامه‌های پیشین و موارد به‌دردبخور دیگر، پایین همین یادداشت ثبت شده.] رعایت موارد این غلطنامه‌ها به‌نظر خودِ من از واجب‌ترین واجب‌هاست اولا برای کسانی که وبلاگ‌نویس‌اند و دوم برای مدیران سایت‌ها و سوم برای هر کاربر اینترنت و … ادامه

بزرگداشت یاد مادر

چهل روز از رفتن مادرم می‌گذرد. اوائل داشتم وامی‌دادم. گرفتار بودم در معرکه‌ی نابرابر عقل و احساس. تلاشم برای فایق آمدن بی‌حاصل بود. هربار که خاطرش از ذهنم می‌گذشت و هربار که در خلوت ذهنم می‌یافتمش، زخمی عمیق در سینه‌ام باز می‌شد و خون بود که سربالا می‌آمد تا پشت چشم‌ها، تا بگذرد از صافی‌ها و اشکی شود بی‌دریغ و وحشی که فرو بریزد و دستِ‌آخر خشک شود، بی‌آن‌که درد زخم را فروکاهیده باشد. افزودن به توان رزمی عقل و … ادامه

این‌جا وبلاگ من است، وبلاگ من!

انتقاد من از جشنواره‌ی وبلاگ‌ها، اولا از طرف‌ِ خودم بود، نه به‌نمایندگی از هیچ بنی‌بشر دیگری و ثانیا یک انتقاد فرهنگی بود و بس برای تبیین نقاط ضعف جشنواره و خصوصا مسابقه‌ی ادبی آن از دیدگاه خودم ولاغیر. این انتقاد را خیلی‌ها برنتابیدند. این مهم نیست. یک نفر مثل من انتقاد می‌کند، یک نفر هم انتقاد من را رد می‌کند. دیگری یا دیگران هم کار خودشان را یا می‌کنند، یا نمی‌کنند. یا به شکلی بهتر انجام می‌دهند،  ویا به شکل … ادامه

موفقیت و شکست نویسنده در یک کتاب؛ نقد و بررسی «کفش‌های شیطان را نپوش» نوشته‌ی « احمد غلامی»

خوابگرد: در متن تبلیغ کتاب «کفش‌‌های شیطان را نپوش» گفته‌ بودم که این مجموعه‌داستان تازه‌ی احمد غلامی را باید خواند و پوست نویسنده‌‌اش را کند! شاید کار نادرستی باشد این که در بررسی یک اثر، سوابق و فعالیت‌های نویسنده در بیرون اثرش را هم دخالت بدهیم ولی در مورد غلامی به دو دلیل کمی فرق می‌کند. اول این که در حوزه‌ی نقد و داوری ادبی واقعا از پرکارترین‌هاست و ناخواسته توقع آدم را بالا می‌برد، و دوم این که جزو انگشت‌شمار نویسندگانی‌ست … ادامه

خواب‌های روزانه + استخدام

رفاقت در عین انتقاداین که محمدحسن شهسواری، چهارمین قسمت از چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی را در پنجره‌ی پشتی گذاشته و در این بخش، خیلی مختصر و مفید چهار داستان مرگ ماروسیای کوچولو نوشته‌ی مازیار نیشابوری ـ مرخصی نوشته‌ی علی جعفری ساوی ـ دریا هنوز هم توفانی بود نوشته‌ی عزیزالله ایما و بیا برویم به مزار نوشته‌ی سپینود ناجیان را مرور کرده، نیازی به گفتن من ندارد. اتفاق جالبی که این‌بار افتاده، گفت‌وگوی شهسواری و سپینود درباره‌ی داستان بیا برویم … ادامه

چند و چون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۴]

«مرگ ماروسیای کوچولو» نوشته‌ی «مازیار نیشابوری»[متن داستان]جهان داستان همین چیزهایش است که جالب است. تنها در همین جهان است که می‌شود یک نفر از دیار خیام و عطار برود و بنشیند داستانی بنویسد از سرزمین «کورتاسار» و «مارکز». نمی‌دانم دوستان جوان‌ترم یادشان هست که درنیمه‌ی دوم دهه‌ی شصت، تب رئالیسم جادویی ایران را فراگرفته بود. البته چند اثر ایرانی خوب مثل «اهل غرق» منیرو روانی‌پور و «طوبی و معنای شب» شهرنوش پارسی‌پور از تویش درآمد. ولی بعضی‌ها دیگر شورش را … ادامه