تک‌گویی بیرونی

محمدحسن شهسوارییک سوال بی‌مزه هست که معمولا از نویسنده‌های خیلی بزرگ می‌کنند، وقتی که مثلا بخواهند بفهمند این آقا یا خانم نویسنده‌ی خیلی بزرگ، یا این بزرگِ خیلی نویسنده، با چه رمانی بیش‌تر حال می‌کند. سوال را حتما حدس زده‌اید: “رمان جزیره‌ی تنهایی شما چیست ای آقای خیلی بزرگ یا نویسنده‌ی خانمِ خیلی…”ما هم هی نشستیم تا ببینیم بالاخره یک آدم بامعرفت پیدا می‌شود که این سوال ناقابل را از ما بکند، که نکرد. بعد نزدیک بود به این نتیجه … ادامه

نخستین پیشنهاد جامع آوانگاری زبان فارسی

خوابگرد: زبان فارسی هم به‌عنوان جزیی از فرهنگ و تمدن ایرانی ، سیری قهقرایی داشته و اگر نبود همت نویسندگان و روشنفکران بی‌مزد و منت ، همین لاشه‌ی باقی‌مانده از زبان فارسی هم تکه‌پاره می‌شد و چیزی نمی‌ماند از آن همه توانمندی و زایش و… اکنون که جایی مثل فرهنگستان زبان فارسی ، کارش شده معادل‌سازی‌های احمقانه و بی‌حاصل و انتشار جزوه‌های بی‌شمار و راه‌اندازی سایت و… ، وقتی با نوشته‌ی محمد ارژنگ روبه‌رو می‌شوم، ذوق برم می‌دارد از این … ادامه

اتفاق در آینده

آیا ناتاشا امیری یک اتفاق جوان در قصه‌نویسی‌ست؟ اگر فعلا نیست، می‌تواند باشد. این، نظر شخصی من است. از ناتاشا تنها یک مجموعه قصه منتشر شده به اسم هولا…هولا که همین کتاب اول، خیلی‌ها را مشعوف کرد و لابد خیلی‌ها را هم مغبون! یکی از دوستان پس از خواندن همین مجموعه، به‌طنز می‌گفت که باید از ناتاشا ترسید!قصه‌ی “ما سکوت” از این مجموعه برنده‌ی جایزه‌ی بهترین داستان کوتاه  نشریه‌ی “عصر پنج‌شنبه” شد. “خانه‌ی داستان” هم جایزه‌ی بهترین مجموعه‌ی سال را … ادامه

آخر ، من عاشق باران‌ام

گفت‌وگوی انتقادی با ناتاشا امیریمحمدحسن شهسواری من البته از گرمازدگی بیش‌تر می‌ترسم تا یخ‌زدن از سرما. اما از سرما لرزیدن را هم به سکون هوای معتدل ترجیح می‌دهم. داستان‌های “ناتاشا امیری” کارت دعوتی‌ست به قطب جنوب، شاید هم شمال. و اگر به سوز سرد اواخر پاییز هم علاقمند باشید، به سرزمینی خواهید رفت، آسمانش همه سربی. بی‌وقفه پا روی برگ‌های زرد و شاخه‌های خشک می‌گذارید. و وقتی صدای شکستن خشک برگ‌ها و شاخه‌ها را می‌شنوید، انگار جایی از وجود خودتان… … ادامه

ترجمه‌ی کامل فصل سانسور‌شده‌ى رمان شوخی

آثار میلان کوندرا که در بین جماعت قصه‌خوان ایرانی طرفداران بسیاری دارد، همیشه با سانسورهای موردی در ایران منتشر شده و  مانده بود رمان آهستگی که یک‌جا مشکل ممیزی داشت و آن هم بالاخره در دوات منتشر شد تا واقعا با کارکرد نشر الکترونیکی آشنا شویم؛ شیوه‌ی مناسبی برای مبارزه با سانسور در ادبیات. و اما شوخی، اولین رمان کوندرا وقتی منتشر شد، در مقدمه‌اش از زبان فروغ پوریاوری- مترجم اثر از انگلیسی به فارسی- خواندیم که “فصل ۴ از بخش … ادامه

گزارش دوهفتگی کتاب ۶

اشاره: هرچه‌قدر می‌خواهم فضای عمومی این‌جا را از تب سیاست دور نگه دارم، انگار نمی‌خواهد که بشود. همه چیز در ایران انگار در حالتی از انتظار و بلاتکلیفی به‌سر می‌برد؛ از فروش یک رنوی قراضه‌ی مدل ۶۲گرفته تا گفتگوی دولت انگلیس با ایران! همه انگار منتظر ۱۸تیر ماه‌اند. کتاب هم یکی از قربانیان فرهنگی این بلاتکلیفی‌ست، همچون همه‌ی روزگار این دیار. در حالت معمولی‌اش، توجه به ادبیات حماقت فرض می‌شود، چه رسد به اوقات این‌چنینی که نگفتن حکایتش به از … ادامه

ادبیات، در جشنی جاودانه شرکت کردن

مهدی خلجی تازگی‌ها به جمع وبلاگ‌نویس‌ها پیوسته و چند روزی‌ست که لینک ثابت آن را هم در بخش فرهنگ و اندیشه گذاشته‌ام. کتابچه با زبان اختصاصی خلجی نوشته می‌شود و برای اهل پژوهش که وبگرد هم باشند، وبلاگ بسیار مغتنمی‌ست. یادداشت او را که به هنگام دیدار از کتاب‌فروشی عباس معروفی در برلین نوشته، بخوانید. در برلین هستم، میهمان اکرم و عباس. دیشب دیرهنگام رسیدیم. تا چهار صبح با عباس نشستیم. در و دیوار خانه‌اش بوی ایران می‌دهد و نقاشی‌های … ادامه

عکس امروز

اگر بخواهید حدس بزنید که این عکس متعلق به کدام کشور و یا شهر است، چه می‌گویید؟ موضوع این معماری چیست؟ آیا پرچم سیاهِ بالای بنا را می‌بینید؟ این، عکس یک امامزاده است؛ امامزاده‌ای مثل هزاران امامزاده‌ی دیگر در سراسر ایران. از موضوع امامزاده‌ها که بگذریم، این بنای تاریخی مربوط است به دوره‌ی تیموری که در شهرستان چابهار بنا شده و از جاذبه‌های جهانگردی این منطقه به‌حساب می‌آید و عکاس آن هم نادر مظلومی‌ست. نکته‌ای که باعث شد آن را … ادامه