ژارگون از نوع بیحاصل
مردی هیزم برای فروش به شهر میبرد. ملانصرالدین به او رسید و پرسید: «این حطبِ مرتب بر حمار اسوداللّون را هر رطل شرعی به چند درهم در معرض بیع درمیآوری؟» مرد نگاهی به او انداخت و گفت: «اگر هیزم میخواهی بخری، هر من سی درهم. ولی اگر میخواهی دعا بخوانی، برو مسجد.» هر بار که کتاب یا مقالهای میخوانم که نثر آن مرعوبکننده است یا به زبان زرگری مدرن نوشته شده یا اصلاً زبانی ژارگون دارد ولی ته و پشتِ … ادامه