زیگموند فروید و قالی‌تکانی در دنیای مدرن!

آرمان ریاحی: فرشِ عشایر درشت‌باف و بدوى است. در عین پیچیدگیِ نقش، ساده است و تأثیری ژرف بر ذهن و روان متمدّن مراجعانِ روان‌نژند و رنجورِ دکتر فروید می‌گذاشته است؛ رسوب را از ذهن بیماران پزشک روانکاو  می‌زدوده و آنان را به لایه‌های نخستین آگاهی‌های کودکی‌شان ارجاع می‌داده است. این‌جا اتاق کار و مطب زیگموند فروید – زاده‌ی ۱۸۵۶ و درگذشته‌ی ۱۹۳۹- است؛ روان‌درمانگر و عصب‌شناس اتریشی که پدر علم روان‌کاوی‌اش می‌نامند. این‌جا مکانی در منطقه‌ی نهم «وین» است؛ جایی … ادامه

وبلاگ‌نویسیِ فارسی به‌روایتِ یک دایناسورِ منقرض‌نشده

رضا شکراللهی: ۱۶ شهریور روزِ وبلاگستانِ فارسی است و حتا آن پلاکِ سردرِ این وبلاگ هم که تاریخ ۱۳۸۱ را فریاد می‌زند باعث نمی‌شود احساسِ خاصی داشته باشم! بیشتری باید مالِ سنّ باشد. بچه‌دار که می‌شوی، تا یک سال روزگردهایش را هی جشن می‌گیری. بچه که راه می‌افتد و زبان باز می‌کند، از خیر روزها می‌گذری و نهایت ماه‌ها را می‌شماری و تقویمت را تیک می‌زنی. اما وقتی می‌شود رشید و مثلاً یک شب می‌آید زل می‌زند توی چشم‌هایت و … ادامه

وقتی آهو هنوز نفس داشت؛ روایتی شخصی از تاریخ غیاب

سحر سخایی: فکر می‌کنم پدربزرگ هیچ‌وقت نبخشیدم. پنج سالم بود. بخش بزرگی از روز و شبم را با پدربزرگ و مادربزرگم می‌گذراندم. والدین مادرم. همان‌ها که حالا قرار بود برای دیدار دختر بزرگ‌شان چند ماهی بروند دانمارک. این طولانی‌ترین نبودنی بود تا آن روز که قرار بود تجربه کنم. چند روزی قهر بودم. روزهای آخری که چمدان می‌بستند، هر زرشک و زعفران و سبزی قورمه‌‌ای که می‌پیچیدند لای پلاستیک‌های ضخیم تا سالم به دست خاله‌ام برسد، برای من دشنام و … ادامه

گزارشِ دست‌اولِ رمانِ عیار ناتمام از تاریخِ تلخِ معاصر

آرمان ریاحی: به‌عنوان یک «ادبیات‌دوست» فکر می‌کنم یک خواننده‌ی جدی داستان‌هایی را می‌پسندد که تکه‌هایی از خودش را در آن ببیند، و به‌عنوان یک «دوستدار تاریخ» عقیده دارم سرگذشت پرهیاهوی ایرانیان در زمان معاصر چیزی جز همان تکه‌های پراکنده‌ی وجود ما نیست که جز به جادوی ادبیات پیوند نمی‌خورند. ادبیات جدی به حافظه‌ی جامعه سر و شکلی می‌دهد که آن را در برابر تفسیرهای جانبدارانه‌ی تاریخ‌نویسان جریان‌های سیاسی مایه‌کوبی می‌کند. این است که عمیقاً بر این باورم در تاریخ ادبیات … ادامه

تهمینه میلانی علیه تهمینه میلانی

صدور حکم ۳۵ ضربه شلاق تعلیقی برای مهیار بهرام اصل، دانشجوی نقاشی، به جرم «توهین» به تهمینه میلانی واکنش‌های بسیاری را در جامعه هنری ایران برانگیخته است؛ تعجب گاه توأم با عصبانیت نسبت به اقدام دادگاهی که این حکم را صادر کرده و نیز به نفس شکایت تهمینه میلانی از این دانشجو که در شهریور سال ۹۷، در اعتراض به برگزاری نمایشگاه نقاشی‌های میلانی، در گالری «ایوان» با او به بحث و جدل ایستاد. مهیار بهرام اصل، در این جدل که همزمان … ادامه

فرانکو زفیرلی نقطه سرِ خط

برادر خورشید، خواهر ماه آرمان ریاحی: فرانکو زفیرلی مهم‌ترین هنرمند باقی‌مانده از نسل طلایی سینما و تئاتر ایتالیا بود که گاهی رمانتیستی واقع‌گرا می‌شد. چه آن‌که در  مشهورترین فیلم‌هایش حال و هوای نماها در عین پراحساس بودن، آکنده بود از جزئیاتی که نمی‌شد آن را جز در  یک اثر  رئالیستی دید. به یاد بیاوریم صحنه‌ی درخشان تعقیب و مبارزه‌ی پرتحرک میانه‌ی فیلم «رومئو و  ژولیت» را که به مرگی ناگهانی و ناخواسته می‌انجامد. مرگی که عشقی سوزنده را به خون … ادامه

پرویز بهرام و اسب‌هایی که با سواران‌شان رفتند

آرمان ریاحی: نقل است که روزی پرویز بهرام برای دفاع از متهمی به دادگاه رفته بود و آن‌جا این دیالوگ را بر زبان آورده بود: «جناب قاضی! خوب به چشمان این مرد نگاه کنید. آیا در نگاهِ این جوان برقِ نگاه یک مجرم را می‌بینید یا مردی‌ که گناهی از او سر نزده و با وجدان خویش در صلح است؟!» و قاضی همان‌جا و به‌سرعت متهم را تبرئه کرده بود و شاکیان را راضی… جادوی صدای پرویز بهرام این‌گونه در … ادامه

پله‌های لرزان جهان به روایتِ شاعرانه‌ی بی‌تا ملکوتی

تازه‌ترین مجموعه‌شعری که خوانده‌ام «پله‌های لرزانِ یوسف‌آباد» بی‌تا ملکوتی است. میانه‌ی چندان خوشی با شعرِ امروز ندارم، اما برخی شعرهای بی‌تا ملکوتی گیرم انداختند. من، به‌عنوانِ مخاطب، شیفته‌ی روایت‌ام در شعر. عاشقِ این‌که کلمه‌ها تصویرهای تازه بسازند، گاهی بو بدهند یا طعمی زیرِ زبان زنده کنند؛ تلخ یا شیرین. و «پله‌های لرزانِ یوسف‌آباد» برای من چنین بود. پاره‌هایی از شعرِ «مرز» (که بی‌تا ملکوتی مهاجر آن را برای پسرکش سروده است) من و تو از مرز گذشتیم شهرِ من از … ادامه

میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی استثنای آفرینش

هومن عباسپور: دکتر میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی پزشک، فیلسوف، ریاضی‌دان، منطق‌دان،‌ زبان‌شناس، موسیقی‌دان، نقاش، مترجم ایرانی است. این‌ها فقط برخی از مهارت‌ها و القاب اوست، ولی او پیش از هر چیز یک انسان والاست. در زندگی‌ام هیچ‌کس را در توانایی و درک حیرت‌انگیزتر از او ندیده‌ام. به قول استاد آذرنگ، ادیب‌سلطانی استثنای آفرینش است. اولین بار در اوایل دهه‌ی ۱۳۸۰ که میزبانش بودیم و می‌دانست که به شاهنامه علاقه‌مندم و از من پرسید آیا کلماتی هست که فردوسی، به ضرورت وزن، تغییرشان داده … ادامه