پرویز بهرام و اسب‌هایی که با سواران‌شان رفتند

آرمان ریاحی: نقل است که روزی پرویز بهرام برای دفاع از متهمی به دادگاه رفته بود و آن‌جا این دیالوگ را بر زبان آورده بود: «جناب قاضی! خوب به چشمان این مرد نگاه کنید. آیا در نگاهِ این جوان برقِ نگاه یک مجرم را می‌بینید یا مردی‌ که گناهی از او سر نزده و با وجدان خویش در صلح است؟!» و قاضی همان‌جا و به‌سرعت متهم را تبرئه کرده بود و شاکیان را راضی… جادوی صدای پرویز بهرام این‌گونه در … ادامه

پله‌های لرزان جهان به روایتِ شاعرانه‌ی بی‌تا ملکوتی

تازه‌ترین مجموعه‌شعری که خوانده‌ام «پله‌های لرزانِ یوسف‌آباد» بی‌تا ملکوتی است. میانه‌ی چندان خوشی با شعرِ امروز ندارم، اما برخی شعرهای بی‌تا ملکوتی گیرم انداختند. من، به‌عنوانِ مخاطب، شیفته‌ی روایت‌ام در شعر. عاشقِ این‌که کلمه‌ها تصویرهای تازه بسازند، گاهی بو بدهند یا طعمی زیرِ زبان زنده کنند؛ تلخ یا شیرین. و «پله‌های لرزانِ یوسف‌آباد» برای من چنین بود. پاره‌هایی از شعرِ «مرز» (که بی‌تا ملکوتی مهاجر آن را برای پسرکش سروده است) من و تو از مرز گذشتیم شهرِ من از … ادامه

میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی استثنای آفرینش

هومن عباسپور: دکتر میرشمس‌الدین ادیب‌سلطانی پزشک، فیلسوف، ریاضی‌دان، منطق‌دان،‌ زبان‌شناس، موسیقی‌دان، نقاش، مترجم ایرانی است. این‌ها فقط برخی از مهارت‌ها و القاب اوست، ولی او پیش از هر چیز یک انسان والاست. در زندگی‌ام هیچ‌کس را در توانایی و درک حیرت‌انگیزتر از او ندیده‌ام. به قول استاد آذرنگ، ادیب‌سلطانی استثنای آفرینش است. اولین بار در اوایل دهه‌ی ۱۳۸۰ که میزبانش بودیم و می‌دانست که به شاهنامه علاقه‌مندم و از من پرسید آیا کلماتی هست که فردوسی، به ضرورت وزن، تغییرشان داده … ادامه

متنِ کاملِ بیانیه‌ی اعتراضیِ انجمنِ صنفیِ داستان‌نویسانِ تهران خطاب به وزیر ارشاد

جناب آقای دکتر صالحی وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی با سلام متأسفانه باخبر شدیم در آستانه‌ی مهم‌ترین اتفاق حوزه‌ی نشر کشور، یعنی نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، همچون سال‌های گذشته دستور عدم توزیع چند اثر داستانی (و البته غیرداستانی) در نمایشگاه داده شده است. چنین تصمیم‌هایی همواره یادآور خراش‌هایی است که هرکدام خاطره‌ای مخدوش از اراده‌هایی را به ذهن متبادر می‌کند که میل مفرطی به راندن نویسندگان از بین مردم دارد. بیش از همه‌ی این زخم‌ها ممیزی است که ریشه … ادامه

یک حلقه‌ی طلایی، شارلوت برونته و خیالاتِ محال

پرتو شریعتمداری: از جمله برنامه‌های تلویزیونیِ محبوب در انگلیس برنامه‌هایی هستند که در آن‌ها مردمِ عادی اشیایی کهنه و ظاهراً کم‌ارزش را که گاه از آباء و اجدادشان به ارث برده‌اند یا از عتیقه‌فروشی‌ها خریده‌اند یا به هر دلیل دیگری در اختیار دارند به عتیقه‌شناسان و کارشناسان نشان می‌دهند و آن‌ها ارزش تخمینی این اشیا را در همان برنامه به صاحب شیء می‌گویند. بسیاری از انگلیسی‌های مال‌دوست و چیزدورنریز اغلب در خانه‌هایشان از این نوع اجناس دارند و با هیجانِ … ادامه

کازیمودوهای مغموم در برابرِ نوتردام فروریخته

آرمان ریاحی: «کازیمودو»‌ی مغموم! حالا دیگر جایی برای به یاد آمدن نداری، کلیسای پرآوازه‌ی نوتردام را؛ همان مکانی که سال‌ها در خاطرات ما ناقوس سنگینش را با عضلات ورزیده‌ات به صدا درمی‌آوردی، با همان ماهیچه‌هایی که زورِ یک حیوان در آن‌ها نهفته بود، که اگر می‌‌خواست، می‌توانست، ولی اراده نداشت. اراده‌ی این بازوهای پرنیرو در میلِ کشیش بدسرشتی بود که تو را پروریده بود. داستان نوتردام دوپاری که زمانی در ایران در اوج محبوبیت بود پر است از شخصیت‌های خیالیِ … ادامه

دستورالعملِ نقره‌داغ کردنِ ویراستاران

محمدناصر احدی: ویراستاریِ کتاب در کشور ما از مقولاتِ ناشناخته و درک‌نشده‌ای است که هرکس بنا به میل و فهمِ خودش تعریف و تفسیری از آن ارائه کرده است. برخی از مؤلفان، مترجمان، ناشران و مدیرانِ فرهنگی وظایفی برای ویراستار متصورند و توقعاتی از او دارند که نه‌تنها با ذاتِ ویرایش در تضاد است بلکه می‌تواند باعثِ به مخاطره افتادن جایگاهِ حرفه‌ایِ ویراستاران شود. نمونه‌ی اخیرِ این بدفهمی و ناآشنایی با حرفه‌ی ویراستاری دستورالعملی است که مؤسسه‌ی خانه‌ی کتاب برای … ادامه

جمشید مشایخی همان بود که ما می‌خواستیم؟

رضا شکراللهی: جمشید مشایخی را نمی‌شد دوست نداشت و احترام نکرد. بازیگری پرکار که گویی همیشه‌ی خدا و از ازل پیر بود. در سال‌های آخرِ عمر خاطری رنجیده داشت و گاه سخنی می‌گفت یا رفتاری می‌کرد که ظاهراً دور بود از شأنِ شمایلِ برساخته‌ی خودش. اما جمشید مشایخی جمشید مشایخی بود؛ شمایلی از شخصیتی که در نقش‌های پرشمارش جان گرفته بود و به جان‌ها نشسته بود. آرمان ریاحی در این یادداشت، با اتکا به نقش‌های او در فیلم‌های متفاوت، این … ادامه