ژیلا مساعد و شنای بچه‌ی آسفالت در اقیانوس

ژیلا مساعد نخستین شاعر و نویسنده‌ی مهاجر و خارجی‌تباری است که در تاریخ ۲۳۲ ساله‌ی آکادمی نوبل ادبیات به عضویت آن درآمده است. ژیلا مساعد در سال  ۱۳۲۷ در ایران متولد شد و در سال ۱۹۸۶ (۳۸ سالگی) با دو فرزند خود به سوئد مهاجرت کرد و ۱۰ سال پس از ورود به سوئد، اولین کتاب شعر خود به زبان سوئدی را هم منتشر کرد. از ۲۰ کتاب و نمایشنامه‌ای که ژیلا مساعد به زبان سوئدی نوشته، برخی به چندین … ادامه

پنجاه‌سالگی شازده احتجاب

پرونده‌ای دربارۀ ‘شازده احتجاب’ هوشنگ گلشیری، که پنجاه سال از انتشارش گذشت وقایع‌نگاری زوال شازده  علیرضا اکبری: سال ۱۳۴۷ است. هوشنگ گلشیری که به‌تازگی مجموعه‌داستان مثل همیشه را منتشر کرده، در نشست‌های هفتگی جُنگ اصفهان ده‌صفحه ده‌صفحه رمان نیمه‌تمام شازده احتجاب را برای اصحاب جُنگ می‌خواند و نوشته را حک و اصلاح می‌کند. کمی پیش‌تر او داستان چهار ـ پنج صفحه‌ای شازده احتجاب را خصوصی برای ابوالحسن نجفی خوانده و نجفی داستان را نه یک داستان کامل که طرحی برای … ادامه

روایت چهل سال موسیقی ـ بخش دوم (۱۳۶۳ تا ۱۳۷۰)

 از آخر آذر ۹۷ صفحه‌ای در روزنامه‌ی همشهری منتشر می‌شود با عنوان «درنگ»، برای بازخوانی تاریخ چهل‌ساله‌ی فرهنگ و هنر در چهل روز. روایت موسیقایی این چهل سال بر عهده‌ی سحر سخایی، نویسنده و آهنگساز، است که در پی کشف و روایتِ موجزِ روح زمانه‌ی هر سال از دل یک اثر یا آلبوم موسیقی است؛ هر روز یک اثر به‌نمایندگی از یک سال. پنج شماره از روایت چهل سال موسیقی ایران (۱۳۵۸ تا ۱۳۶۲) یک‌جا در این لینک در دسترس … ادامه

چهل روایت تازه از چهل سال موسیقی ایران

رضا شکراللهی: دوست گران‌قدرم علیرضا محمودی در روزنامه‌ی همشهری، از ۲۶ آذرماه ۹۷ صفحه‌ای درمی‌آورد با عنوان «درنگ»، با ستون‌بندی و ریخت و شمایل بسیار جذاب، برای بازخوانی تاریخ چهل‌ساله‌ی فرهنگ و هنر در چهل روز. روایت موسیقایی این چهل سال بر عهده‌ی سحر سخایی، نویسنده و آهنگساز، است که در پی کشف و روایتِ موجزِ روح زمانه‌ی هر سال از دل یک اثر یا آلبوم موسیقی است؛ هر روز یک اثر به‌نمایندگی از یک سال. تا امروز پنج شماره از … ادامه

یلدا چه هست و چه نیست

یلدا، میترا، مهرپرستی، و چیزهای که فکر می‌کنیم می‌دانیم یلدا نه ربطی به «آریایی‌ها» دارد نه به «میترا»، بلکه رسمی است زیبا و پرمعنی، با استعاره از «نو شدن» دنیا و «تولد خورشید» با طولانی شدن روزها. رسمی که سال‌ها و بلکه قرن‌هاست در ایران جشن گرفته می‌شه بدون احتیاج به داشتن یک ریشه‌ی باستانی و آریایی و زرتشتی و مهرپرستی، یا که مسیحی و میترایی و مانوی و اسلامی. رسمی که برای همه است. خداداد رضاخانی*: هروقت که به … ادامه

هم‌رسانی گسترده‌ی کتاب در قرنِ نبودِ کتابفروشی و تبلت و لپ‌تاپ

کتاب‌های آبی کوچک معجزه‌گر در فرانسه‌ی قرن هفدهم نوشته‌ی اوان نیکول براون برگردانِ پرتو شریعتمداری  امروزه روز هر جای دنیا که باشید، وقتی صبح از خانه بیرون می‌روید، به احتمال زیاد چشم‌تان به جمال کتابی روشن می‌شود. چه این کتاب الکترونیکی باشد و از روی صفحه تبلت خوانده شود، چه از نوع قدیمی‌تر سه‌بعدی که آن را در دست می‌گیرند، اصل ماجرا یکی است: مردم خوش دارند که وقتی در راه‌اند مطالعه کنند. در سال ۲۰۱۸ تصور جای دادن یک … ادامه

بهاءالدین خرمشاهی: پشیمانم که به ملاقات طبری نرفتم

به مناسبت انتشار دانشنامه‌ی حافظ و حافظ‌پژوهی علیرضا اکبری: پیش از این‌که صحبت‌مان درباره‌ی دانشنامه‌ی حافظ و حافظ‌پژوهی و کارنامه‌ی حافظ‌شناسان معاصر را آغاز کنیم، بهاء‌الدین خرمشاهی ماجرای فال‌های شگفت‌انگیزی را گفت که از حافظ گرفته و پیشگویی‌هایی که در این فال‌ها بوده و در زندگی‌اش اتفاق افتاده؛ در حالی که با شوخی و خنده اصل اعتبار فال را هم زیر سؤال می‌برد. می‌گفت: «در ایامی که داشتم روی کار سنگینِ نقد حافظ به روایت احمد شاملو کار می‌کردم زندگی سختی … ادامه

واژه‌های خطرساز و زبان خطرناک

وقتی با زبان خطرناک بنزین روی کشور چکیده باشد، فقط یک جرقه کافی است بخش‌هایی از مصاحبه‌ی سوزان بنش با هفته‌نامه‌ی اشپیگل برگردان حبیب حسینی‌فرد سال ۱۹۹۹، به‌عنوان دانشجوی رشته‌ی حقوق، در دادگاه بین‌المللی رسیدگی به جنایات جنگی در یوگسلاوی سابق کار می‌کردم. با دیدن و شنیدن آن جنایات از خودم پرسیدم که چگونه می‌شود که در مثلاً شهری آزاد و چندفرهنگی مثل سارایوو یک‌دفعه بخش‌هایی از جمعیت به جان هم می‌افتند و چنان جنایتی رقم می‌خورد. راستش این‌گونه نیست … ادامه

چه شد که ابوالفضل زرویی نصرآباد چنین رفت؟

یادداشت سید مهدی شجاعی در سوگ زنده‌یاد ابوالفضل زرویی نصرآباد، هم انگار آب بر آتش برخی دل‌هاست بس که در کلام تازیده است به همه‌ی مدیران عالی و دانی، هم بسیار دردآور است از ‌جهتِ واگشایی زخمی کهنه از پیکر بی‌صاحاب‌‌ترین عرصه‌ی این ملک که همانا عرصه‌ی فرهنگ و ادب و هنر باشد. بی‌صاحاب‌ترین و، در عین حال، به‌وقتِ نظارت و اخیه‌کشی و بایدونباید و امر و نهی، پرصاحب‌ترین. درد من اما چیز دیگری است. این چه رسانه‌هایی است ما … ادامه