داستان کوتاه «در خیال بر درخت میوه میدهد»، فرهاد بابایی، تهران
امروز برای بار اول است که شب جمعه با بابا و نادیا نرفتهام بهشت زهرا. دایی ساسان قرار است بیاید و با هم فیلم کوتاهی را که ساختهام، تماشا کنیم. تماس گرفته و گفته که دیرتر از ساعتی که قرار گذاشته بودیم، میآید. کتاب رومن به روایت پولانسکی را میخوانم. قسمتی که پولانسکی دارد صحنهی شنیدن خبر قتل زنش را تعریف میکند وقتی توی یک هتل در لندن بوده و تهیهکنندهاش اول گوشی را برداشته… صدای باز شدن در میآید … ادامه