اتاق تنهایی؛ بدون پوینده، فرهاد و هادی غبرایی
هومن عباسپور: مرداد ۸۲ بود که در «دانشنامهی دانشگستر» هادی غبرایی برای قرارداد ترجمه و ویرایش مقالاتی به دفترمان آمد. مردی نسبتاً تنومند که موهای جوگندمیاش از پشت کمپشت شده بود ولی هنوز بالای سرش تکهای مو مانده بود. پیراهن چهارخانهی درشت سرخابی و شلوار مشکی مخملکبریتی با کفش مشکی نهچندان نو، ولی تمیز. ریش پرفسوریاش از موهایش سفیدتر شده بود و لبههای ریش تا زیر گردنش امتداد داشت. چشمهای تیرهاش نگاهی نجیبانه و چهرهای کودکانه داشت؛ درست مثل پسربچهای … ادامه