سفر به مناطق زلزله‌زده «تفریحی‌ـ‌انسان‌دوستانه» نیست

چند توصیه‌ی بسیار مهم به همگان، به‌خصوص داوطلبان کمک به زلزله‌زدگان: مرتضی کریمی ۱- از روز دوم، حضور افراد غیرمتخصص نه تنها کمک نیست، بلکه اسکان، بهداشت، امنیت و مسائل دیگرشون باری است مضاعف. همچنین اگر می‌خواید فقط چند روز محدود وقت برای کمک بگذارید، از روز دهم به بعد برید، چون شهرهای زلزله‌زده معمولاً روزهای اول مملو از داوطلب‌اند و روزهای بعد خالی از غمخوار. ۲- در این روزها روان‌شناسان و مددکاران بیشترین نقش رو می‌تونن ایفا کنن. افراد … ادامه

نامۀ سرگشادۀ اهل قلم و فرهنگ افغانستان، ایران و تاجیکستان در اعتراض به تغییر نام بی‌بی‌سی افغانستان به بی‌بی‌سی دری

بی‌بی‌سی، در اقدامی پرسش‌برانگیز، نام صفحۀ فیس‌بوک «بی‌بی‌سی افغانستان» را به «بی‌بی‌سی دری» تغییر داده است، و متعاقباً بناست این رویه را در رادیو و وبسایت نیز اجرا کند. ما امضاکنندگان، این اقدام را مغایر با واقعیت‌های علمی، فرهنگی و تاریخی می‌دانیم و به آن معترضیم. لازم می‌دانیم نکات مهم زیر را برای مدیران سرویس جهانی این سازمان برجسته سازیم: اول. طی قرن حاضر، زبان فارسی در افغانستان به موضوعی بسیار حساسیت‌برانگیز و سیاسی بدل شده است. در حالی که، … ادامه

بایدها و نبایدهای استفن کینگ برای داستان نوشتن

«ایندیپندنت» ۲۲ توصیه‌ی ماندگار از استفن کینگ برای تبدیل شدن به یک نویسنده‌ی موفق را در قالب گزارشی منتشر کرده است. «استفن کینگ» نویسنده‌ی مشهوری است که با داستان‌هایش میلیون‌ها نفر را در سراسر جهان مسحور خود کرده و به‌طور میانگین سالانه از این راه، ۱۷ میلیون دلار درآمد کسب می‌کند. او خالق بیش از ‌۲۰۰ اثر ادبی در ژانرهای وحشت و خیال‌پردازی است. کارگردانان مطرح با اقتباس از رمان‌های او فیلم‌های بسیاری ساخته‌اند؛ «مسیر سبز»، «رهایی از شائوشنگ» و … ادامه

دیوار اندوه یا دیوار عبرت یا دیوار تکرار؟

آیا دیوار اندوه شکاف‌ها را پر می‌کند؟ دیواری است به درازای ۳۰ متر و بلندای ۶ متر. ۵۰۰ فیگور انسانی فاقد بینی و دهان و چشم، در آن جا داده شده تا نمادی از صدها هزار نفری باشد که قربانی جنایات دوران استالین شدند، از بلشویک‌های نسل اول تا هنرمندان و نویسندگان و دگراندیشان و اعضای اقلیت‌ها و نظامیان و روحانیون و مردم ساده‌ای که جرئتِ نه گفتن پیدا می‌کردند. از این دیوار امروز [یک هفته پیش] در قلب مسکو … ادامه

حکایتِ کودتا و کتاب و بانک‌ها

فرناز سیفی: در سال ۲۰۱۶، شمار افرادی که به عضویت کتابخانه‌های عمومی استانبول درآمدند، کمی بیش از ۲۴درصد رشد داشته است. مردم استانبول، خسته و وحشت‌زده و نگران و ناامید از آوار کودتا، بگیر و ببند، ترور و خشونت، دیکتاتوری و ظلم و عربده‌ها، به کنج خلوت و امن کتابخانه‌ها و کتاب پناه بردند. لابه‌لای سطور کتاب‌ها، دنبال مأمن، دمی آرامش و خیال، مرهمی موقتی و جوابی‌اند برای سیل نگرانی‌ها که پس کله‌شان رژه می‌رود. بعضی کتابخانه‌های قدیمی غبارروبی شدند … ادامه

یک عدد ویرگول صدهزار میلیارد تومانی!

گذشت آن زمانی که در اهمیت ویرگول از عبارت «بخشش لازم نیست اعدامش کنید» استفاده می‌کردیم. امروزه واژه‌ی ویرگول را هم برای برند تجاری استفاده می‌کنند، هم برای نام کافه، هم خالش را ملت روی دست و بال و آن‌جایشان می‌کوبند. اگر استفاده از ویرگول و دانستن جای درست آن در نوشتار به‌تعبیر خیلی‌ها قرتی‌بازی باشد، دست‌کم می‌توان با اسم و ریختش ژست فرهنگی گرفت؛ آن‌قدر هم خوشگل است و خوش‌آهنگ لامصب که هیچ‌کس حتا یک‌بار هم نمی‌گوید چه ژست … ادامه

خطا در ترجمه و بدفهمی در ترجمان | محمد قائد

با نگاهی به شرایط کلی نگارش و ویرایش در ایران، محصولات عرضه شده در بازار ترجمه می‌توانست بسیار بدتر باشد. به اینها بیفزاییم سطح آموزش انشای فارسی در مدرسه و زبان خارجی در دانشگاه را. تقریباً تمام ایرادهای فت‌وفراوانی که اهل ترجمه از دههٔ‌ ۴۰ به کار همدیگر ‌‌گرفته‌اند وارد بوده است و مترجم مورد انتقاد ندرتاً ‌توانسته یک یا چند مورد را با برهان رد کند. البته منتقد بسیار دقیق متمایز از مترجم بسیار سهل‌انگار است اما مشکل بتوان … ادامه

درباره‌ی لقب توهین‌آمیز سرخپوست و جایگزین درست آن

اکرم پدرام‌نیا: تا کنون به کلمه‌ی سرخپوست (سرخ‌پوست) فکر کرده‌اید؟ گویندگان و نویسندگان فارسی‌زبان، در زبان گفتار و زبان نوشتار، اعم از کتاب‌ها و فیلم‌نامه‌های سینمایی و تلویزیونی و نوشته‌های کوتاه و بلند در فضاهای مجازی و روزنامه‌ها، هنگام یاد کردن از ساکنان اولیه‌ی آمریکا و کانادا هم‌چنان از کلمه‌ی سرخپوست استفاده می‌کنند، ولی شاید ندانید که این اسم در نظر خودِ این مردم اهانت‌بار است و مبنای نژادپرستی دارد. وقتی در مدت زمان سه هفته، واژه‌ی سرخپوست را در … ادامه

سلبریتی شمایید و دیوانه‌ی زنجیری ما!

در واکنش به خزعبلات سالومه، مجری من‌وتو سخت‌ترین کار دنیا، دست‌کم برای من، نوشتن درباره‌ی بدیهیات است؛ به‌خصوص برای کسی که افق دیدش از نوک دماغ مبارکش فراتر نمی‌رود. مثلاً این‌که داستان‌نویس باشی و بخواهی به کله‌ی سانسورچی کتابت فرو کنی که شخصیت قاتل کثافت‌کار داستانت وقتی می‌خواهد فحش بدهد، نمی‌گوید «مرتیکه‌ی عوضی»، بلکه در بهداشتی‌ترین حالت می‌گوید «مرتیکه‌ی مادرقحبه»! تکلیفت با سانسورچی وظیفه‌خوار حکومت روشن است؛ زورش زیاد است و دستت زیر تیغ تیز او. عاقبت زبان به کام … ادامه