طلابارانِ رمان فارسی در سال ۹۵

محمدحسن شهسواری: در تمام سال‌های دهه‌ی هشتاد، داور حداقل دو جایزه‌ی ادبی بودم. برای همین، بعید می‌دانم بیشتر از سه چهار نفر باشند کسانی که بیشتر از من کتاب‌های داستانی این دهه را خوانده‌اند. در تمام آن سال‌ها، به‌سختی می‌توانستیم حداقل پنج اثر قابل دفاع، به‌خصوص در حوزه‌ی رمان، پیدا کنیم که بتوان آن‌ها را نامزد کرد. از اوایل دهه‌ی نود با تعطیلی اجباری جوایز خصوصی، از خواندن آثار همکاران نویسنده‌ام محروم ماندم و کمابیش اوضاع کیفیت آثار را از … ادامه

مزخرفات فارسی من منتشر شد

کتاب مزخرفات فارسی گزیده‌ای است از یادداشت‌های من که انتشارات ققنوس به‌تازگی آن را منتشر کرده است. بخشی از مقدمه‌ی کتاب مزخرفات فارسی آن‌چه در این کتاب می‌خوانید گزیده‌ای است از یادداشت‌هایی که طی چندین سال در برخی روزنامه‌ها و رسانه‌ها منتشر شده است. یادداشت‌هایی کوتاه که جنبه‌ی آموزش عمومی دارند و در آن‌ها کوشیده‌ام، بدون وارد شدن به مباحث تخصصی، برخی ظرائف زبان فارسی روزمرّه را به زبان ساده‌ و با کمی چاشنی طنز بیان کنم. توجه دادنِ کاربر … ادامه

ساده نوشتن چه مشکل!

آن‌چه می‌نویسیم، صورت نوشتاری چیزی است که می‌گوییم، ولو در ذهن. زبان در عرصه‌ی گفتار است که حرکت و به‌اصطلاح زندگی می‌کند. در رابطه‌ی میان نوشتار و گفتار، تأثیرپذیری نوشتار از گفتار در املای کلمه‌ها فقط یک روی سکه است. همان رویی که با گسترش شبکه‌های مجازی انگار بیشتر به چشم می‌آید و ناله و فغان خیلی‌ها را هم درآورده است و درمی‌آورد. روندی که کم‌کم به سایر رسانه‌ها هم کشیده شده و تعجب نخواهم کرد اگر فرداروز وزارت آموزش … ادامه

ناهید دایی‌جواد غروب کرد

دلُم پرِ درده رضا شکراللهی: ترانه‌ی غروب کوهستان ناهید دایی‌جواد را اول‌بار ۲۴ سال پیش شنیدم. از ترانه‌هایی است که توی گنجه‌ی موسیقی‌ام نگهش می‌دارم و به این‌سادگی بیرونش نمی‌کشم. امروز، از صبح که چشم باز کرده‌ام، دیدم بعد از حدود هفت سال، باز دارم آن را زمزمه می‌کنم. چرایش را شاید روزی توانستم و اجازه یافتم و گفتم… ترانه‌ی «غروب کوهستان» ناهید دایی‌جواد را، که آفرینش آن مربوط است به بیش از ۴۰ سال پیش، تقدیم‌تان می‌کنم. ترانه‌سرای آن … ادامه

جای فاضل نظری در کانون است؟

رضا شکراللهی: خبر احتمال برگماری فاضل نظری به مدیریت کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان صدای دلسوختگان را بدجوری درآورده است. جدا از خط‌ و ربط سیاسی او، که نقل محافل است و شهره‌ی آفاق، سابقه‌ی کارش هم هیچ ربطی به کانون ندارد. به تیر خلاص می‌ماند که به این پیکر نیمه‌جان بزنند. این‌که عزیزدردانه‌های قالیباف از نجفیِ امروزشهردار مناصب عالی بگیرند، یحتمل به زدوبندهای «سیاسی» ربط دارد که من و شما نامحرم‌ایم و هم لابد نابحق. ولی گماشتن حضرت … ادامه

از جایزۀ ادبی موهوم نایل چه می‌دانید؟

همانا این جایزه از مدت‌ها پیش در پیشگفتار کتابی به نام «عشق بی‌پیرایه» و در جملۀ «به دریافت جایزه نایل آمده است» وجود داشت، اما هنوز کشف نشده بود تا این‌که یکی از نوابغ گرامی با ذکاوت و تیزبینی آن را از لابه‌لای سطور پیشگفتار کتاب بیرون کشید و در چاپ جدیدِ کتاب آن را بر روی جلد به‌صورت «رمانی از برندۀ جایزۀ نایل» نگاشت و روانۀ بازار کرد. خبرگزاری‌هایمان هم این خبر را پراکندند که نویسندۀ کتاب جایزۀ نایل … ادامه

رؤیای هوشنگ گلشیری را یکی خسته کرد و دیگری کشت

درباره‌ی دلایل توقف مشهورترین جایزه‌ی ادبی غیردولتی ایران مزدک علی نظری: با مرگ نابهنگام «هوشنگ گلشیری» داستان فارسی یکی از استوارترین ستون‌های خود را از دست داد، اما از خاکستر این ضایعه ققنوسی سر برآورد که قرار بود نام و راه او را زنده نگه دارد. بنیادی به نام گلشیری راه‌اندازی شد که در چند زمینه فعالیت داشت، ولی آن‌چه در تمام این سال‌ها بیش از همه خبرساز شده و سایر فعالیت‌های بنیاد را تحت شعاع قرار داده «جایزه‌ی داستان‌نویسی … ادامه

تخم لق را چه می‌کنند؟

به لطف وحید حقانیان، نماینده‌ی آیت‌الله خامنه‌ای، هشتگ #تخم_لق در شبکه‌های مجازی داغ شده است. گفته: «خدا لعنت کند معاون اول رئیس جمهور آقای جهانگیری را که اولین تخم لق سیاسی را ایشان گذاشت و زود اعلام کرد در جلسه‌ی اقتصاد مقاومتی که آقا، مسکن مهر!» تا یادم می‌آید، همیشه شنیده بودم که تخم لقّ را می‌شکنند، خصوصاً در دهن کس یا کسانی. امروز که همه‌ی حرف و حدیث‌ها رنگ و بوی تخمِ لقّ گرفت، دیدم انواع فعل‌ها را برای … ادامه

می‌گویند این زیباترین داستان دنیاست

امید مهرگان: متن زیر ترجمه‌ی حکایتی از نویسنده‌‌ی آلمانی یکی دو قرن پیش، هِبِل، است که برخی آن را «زیباترین داستان دنیا» خوانده‌اند. ترجمه‌ی لفظی‌تر عنوانش چیزی در این مایه است: «بازدیدار امیدنبسته» («Unverhofftes Wiedersehen»). ترجمه‌ پارسال شروع شد و در چندین نوبت به این‌جا رسید. این‌که آیا قصد پس ترجمه‌اش به مصائب روز و دیگر حال‌وهوا‌های معاصر ربط داشته یا نه، بماند. وصال نامنتظر یوهان پتر هِبِل در فالون در سوئد، بوسید پنجاه سال تمام پیش از این و … ادامه