داستان کوتاه «قلعه»، نوشته‌ی احمد حسن‌زاده

سلام کااَسد. حالت چه‌طور است؟ امیدوارم همیشه در سلامت کامل باشی. اوضاع آبادی بر وفق مرادت هست؟ اگر جویای حال من هستی، بد نیستم. در مدرسه‌ای شبانه‌روزی، شیفت عصر درس می‌دهم. آخرین نامه را که فرستادی، فکر کنم نامه‌ی پنجم بود، گفتم بگذار جواب همه را یک‌جا بنویسم.

این نامه را هم می‌دهم پسر کاگَنجی بیاورد. کاش شیرخان زنده بود و به او می‌دادم که نامه را برایت بیاورد. حیف شد. بعد از مرگ آن زن دیگر حواسش به زندگی نبود. گمانم همین غصه باعث شد ماشین از دستش در رود و سقوط کند ته دره. یادت هست؟ مرد بیچاره. معمولاً هفته‌ای یک‌بار از بوشهر ماهی می‌آورد. آخر هم زیر بار ماهی‌هایش دفن شد. خدا رحمتش کند. حالا غمی نیست، پسر کاگنجی چندروز یک‌بار با مینی‌بوسش می‌آید شهر. نامه را یک‌طوری به دستش می‌رسانم که به تو برساند. ببخش اگر دیر جواب نامه‌هایت را می‌دهم. هم خیلی گرفتارم و هم این‌که مینی‌بوس معلوم نمی‌کند دقیقاً چه روزی می‌آید و به‌زحمت می‌توانم زمانم را با حرکتش میزان کنم. پیش خودم گفتم حالا کااسد می‌گوید این هم رفت، تنش به تن شهری‌ها خورد و دیگر ما را فراموش کرد؛ اما خدا به سَر شاهد است این‌قدر گرفتارم که باورت نمی‌شود. اگر با شرایط آن‌جا حساب کنی، همیشه آدم وقت دارد، اما با حساب شهر از این خبرها نیست. درست که شهر کوچکی است، اما برای آدمی مثل من که تازه اول بدوبدوهایش شده وقت کم می‌آید. صبح‌ها همه‌اش این‌ور آن‌ور درس خصوصی می‌دهم. عصرها هم بعد از اتمام درس مدرسه، کلاس تقویتی برای بچه‌ها گرفته‌ام و شب از خستگی جسدم می‌رسد خانه. به‌هرحال این نامه را نوشتم تا نگویی این آقامعلم هم مثل آن چند تا معلم دیگر که گفتی بعد از این‌که از آبادی رفتند دیگر گَردشان هم نیامد روی این خاک بنشیند، معرفت حالیش نبود. من اصلا آدم کم‌حافظه‌ای نیستم. فکر می‌کنی بعدازظهرها را با تو روی دیوار قلعه فراموش می‌کنم؟ آن روزها خیلی خوب بود. خدا را شاهد می‌گیرم از بهترین روزهای عمرم بود؛ اما، خوب، خودت بهتر می‌دانی، بعد از آن، یعنی هر چه بیشتر گذشت اوضاع بدتر شد.

ادامه

برخورد کوتاه یک نویسنده‌ی ایرانی امریکایی با دشمن

مریم مهتدی: شاید حالا که سایه‌ی جنگ ـ اگر دلواپسان دل‌شان بیاید ـ از بالای سرمان محو شده و بوی صلح کمی در هوا پیچیده، خواندن داستان کوتاه «برخوردی کوتاه با دشمن» سعید صیرفی‌زاده، نویسنده‌ی ایرانی‌آمریکایی که در نیویورکر چاپ شده، آن هم با ترجمه‌ی گلی امامی خالی از لطف نباشد. “برای رسیدن به تپه اول باید کوره‌راه را طی کنی. کوره‌راه باریک و سربالایی ست و در محاصره‌ی درخت‌هایی که از شدت تیرگی به کبودی می‌زنند، و آن‌چنان انبوه … ادامه

دست مریزاد یا پس مریضاد؟

در روزگار قدیم که زبان فارسی فقط قلمروِ شاعران و ادیبان بود و مثل امروز نبود که همه و همه از صبح تا پاسی از شب به نوشتنِ انواع پیام‌ها بر در و دیوار سایت‌ها و شبکه‌ها و موبایل‌ها و تبلت‌هایشان مشغول باشند، بعضی فعل‌ها را به صورت دعایی می‌نوشتند. مثلاً حافظ می‌نوشت: ساقیا آمدن عید مبارک بادت وان مواعید که کردی مرواد از یادت یعنی یک «الف» دعایی وسط فعل می‌کاشتند تا معنای امید و دعا بگیرد و بشود … ادامه

«ای وطن» کلنل وزیری در پنج اجرا

امیرحسین آزاد: تصنیف یا سرود «ای وطن» ساخته‌ی کلنل علینقی وزیری در آواز دشتی ست و شعرِ آن از عبدالعظیم قریب است. ۱ـ نخستین اجرای سرود ای وطن با صدای روح‌انگیز و ارکستر به رهبری کلنل وزیری اجرا شده در سال ۱۳۰۶ تکنواز ویولن در این اجرا  ابوالحسن صبا ست. این اجرا اولین صدای ضبط شده از ساز صبا ست که بین دو بند سرود، قطعه‌ی زرد ملیجه را با ویولن می‌نوازد. ۲ـ ای وطن با تک‌نوازی سه‌تار از حسین علیزاده ۳ـ سرود ای وطن با صدای سپیده رئیس‌السادات و همراهی گروه مضراب به سرپرستی حمید متبسم ۴ـ  ای وطن با تک‌نوازی سنتور از پشنگ … ادامه

نام بلندت به جهان زنده باد

سرود «ای وطن» کلنل وزیری در پنج اجرا امیرحسین آزاد: تصنیف یا سرود «ای وطن» ساخته‌ی کلنل علینقی وزیری در آواز دشتی ست و شعرِ آن از عبدالعظیم قریب است. ۱ـ نخستین اجرای سرود ای وطن با صدای روح‌انگیز و ارکستر به رهبری علینقی وزیری، اجرا شده در سال ۱۳۰۶ تکنواز ویولن در این اجرا  ابوالحسن صبا ست. این اجرا اولین صدای ضبط شده از ساز صبا ست که بین دو بند سرود، قطعه‌ی زرد ملیجه را با ویولن می‌نوازد. ۲ـ ای وطن با تک‌نوازی سه‌تار از حسین علیزاده ۳ـ سرود ای وطن با صدای سپیده رئیس‌السادات و همراهی گروه … ادامه

زیر هجمه‌ی نشر کتاب

کاوه فولادی‌نسب: شش‌هفت سال پیش، یکی از دوستانم ـ وقتی اولین کتابش منتشر شد ـ به شوخی روی صفحه‌ی فیس‌بوکش نوشت: «اولوالعزم شدم رفت.» چنین حرفی آن روزها هنوز چیزی بود در حد شوخی و برای خنده. اما امروز اوضاعِ دیگری حکم‌فرما ست؛ هجمه‌ی نشر، ولع کتاب‌دار شدن. حالا مدتی ست که به لطف ناشران (و اقتصاد آزاد مبتنی بر بازارشان)، کارگزاران ادبی (و بازارگرمی‌شان) و نویسندگان و شاعران جوان (و اراده‌ی عجولانه‌شان برای کسب نام و نان و هرچه … ادامه

روزگار لاف‌زدنِ کتابخوان‌ها رو به پایان است؟

حبیب حسینی‌فرد: در تاریخ نشر کتاب، همیشه این یک معما بوده که آیا پرفروش‌ها به‌راستی خوانده هم شده‌اند یا بیشتر زینت قفسه‌های کتابخانه‌ها شده‌اند و مایه‌ای برای فخرفروشی و پزدادن فرهنگی که بعله، من هم این کتاب (یا این همه کتاب) را خوانده‌ام. در سال‌های آتی اگر ای‌بوک‌ کم و بیش عرصه را از کتاب چاپی بگیرد و آمازون و اقتدار آن در بازار، بیش از پیش بر جهان کتاب هم مسلط شود، دست‌کم از دو جهت شاید حسن باشد: … ادامه

و اینک، جایز‌ی کتاب سال «اکنون»

دهه‌ی اخیر، نه فقط دهه‌ی رکود اقتصادی و بحران‌های سیاسی که دهه‌ی افول و رکود و تعطیل جوایز ادبی هم بوده است. پیشتر هم گفته‌ام که معتقدم دلیلش نه فقط فشارهای رسمی و غیررسمی به جوایز مستقل که حاشیه‌پردازی‌های گاه غیراخلاقی حاکم بر فضای ادبیات داستانی معاصر و سوراخ‌دعا‌گم‌کردگی‌های برخی اهل قلم نیز بوده است. در این زمینِ مین‌گذاری‌شده و پر چاله و چوله‌ی قلم‌شکن، حالا قرار است یک جایزه‌ی مستقل جدید برگزار شود، با این امتیاز اثرگذار بر روند … ادامه