حکایت یک عکس
دقیقاً نمیدانم چه شد که این عکس را برای لوگوی خوابگرد در نظر گرفتم، ولی عجیب با آن عجین شد و ماندگار. سیدرضا شکراللهی یا شکرالهی یا خوابگرد، چه فرق میکند؟ مهم این است که میتوان با نوشتن و اثرگذاشتن زنده ماند…
دقیقاً نمیدانم چه شد که این عکس را برای لوگوی خوابگرد در نظر گرفتم، ولی عجیب با آن عجین شد و ماندگار. سیدرضا شکراللهی یا شکرالهی یا خوابگرد، چه فرق میکند؟ مهم این است که میتوان با نوشتن و اثرگذاشتن زنده ماند…
نمی دانم یادداشت تاثیرگذار بهنود را با عنوان آن جا کجاست که… خوانده اید یا نه؟ به تعیبر خودش روایت دردی که یادآوری آن نیز جز درد نمی زاید. وقتی که بهنود را هم مثل خیلی های دیگر گرفتند و بعد از مدتی انتشار اخبار عجیب و غریب- که البته حالا دیگر طبیعی شده- سرانجام … ادامه
از تاسیس رسمی انجمن منتقدان و نویسندگان مطبوعات ( ادبیات داستانی) که بگذریم ، چنر روز پیش با محمد حسن شهسواری از اعضای شورای داوری این انجمن درباره ی راه اندازی یک وب سایت اختصاصی برای آن گپ می زدیم . راه اندازی چنین وب سایتی به نظرم می تواند نقش یک مجله ی تخصصی … ادامه
نمی دونم چرا حسن محمودی فکر کرد که من بی انصافی درباره ی یادعلی را به او نسبت داده ام که این جور برآشفته…قاسمی مال شهر وبلاگ هاست ، باشد . دست همه ی دوستانش درد نکند و در برجسته بودن اثرش هم جای هیچ حرفی نیست ، اما آیا همین موضوع که کتاب یادعلی … ادامه
امروز در مراسم محقرانه ی اعلام برگزیدگان برندگان ادبیات داستانی سال از سوی داوران مطبوعات ، مجموعه داستان کوتاه احتمال پرسه و شوخی نوشته ی یعقوب یادعلی به عنوان بهترین مجموعه اعلام شد…با این حساب پیش بینی من به هنگام انتشار کتاب و وقتی که اولین معرفی مطبوعاتی آن را برای همشهری می نوشتم درست … ادامه