بدون شرح!
تابستان ۱۹۴۵، صحنهای در برلیننویسنده: ماکس فریشمترجم: ناصر غیاثی:: برگرفته از «بوطیقای نو»، شمارهی ۱، بهار ۱۳۷۴::کسی از برلین گزارش میدهد: دوجین زندانی ژندهپوش به فرماندهی یک سرباز روسی از خیابانی میگذرند. یحتمل از قرارگاهی دور میآیند و جوان روس باید آنها را به جایی برای کار یا به اصطلاح، بیگاری ببرد؛ جایی که آنها … ادامه