اولین توقیف یک انتشاراتی

چون قرار است کشور پیشرفته‌ایم باشیم در همه‌ی امور از جمله قانون و قضا، مفتخرم به آگاهی برسانم که روز یکشنبه انتشارات صراط، موسسه معرفت و پژوهش و ناشر کتاب‌های عبدالکریم سروش را تخته کردند و اموالش را هم ضبط کردند. تلفن همراه مسئول موسسه هم از جمله اموال ضبط شده است. این موسسه که … ادامه

نوفرست‌ها

یکی از امکانات جالب اسپ سوار، نمایش آخرین ورودی‌هاست که می‌توانید نمونه‌اش را پایین ستون پیوندها در همین صفحه ببینید. درواقع این لینک‌ها آدرس جاهایی هستند که تازه‌ترین بازدیدکننده‌ها را در لحظه‌ی ورود شما به صفحه، به این‌جا فرستاده‌اند و دایما در حال تغییرند. فکر کنم تا حالا کسی ننشسته فکر کند و یک اسم … ادامه

لینکده و حوادث روز

لینکده جایی ست که با توجه به اوضاع کنونی، موقتا می‌تواند بازتابی باشد از وقایع این روزها و اخبار آن در اینترنت. فرصت‌های از دست رفته همان قدر جزیی از زندگی هستند که فرصت‌هایی که به دست می‌آوریم. این روزها به کدام یک از این اجزای زندگی توجه بیش‌تری می‌کنید؟

گزارش دوهفتگی کتاب ۵

به خاطر کمی گرفتار‌ی‌ بابت رسیدگی به امور خوابگرد جدید، دو سه روزی تاخیر افتاد در انتشار این این گزارش. امیدوارم تکرار نشود. بازار کتاب در دوهفته‌ی گذشته بیش‌تر با آثار غیرایرانی گرم بود و خصوصا در بخش تازه‌های ایرانی، آثار دندان‌گیر چندانی روی پیشخوان کتابفروشی‌ها ننشست. دل‌مان سخت لک زده برای یک کار جدید … ادامه

کوچ مهرآمیز خوابگرد

 -۱نخستین اعتراض رسمی و فراگیر به مدیران پرشین بلاگ، به خاطر کاستی‌های خدمات آن‌ها به کاربران، از این قلم جاری شد. از یک سو این اعتراض از طرف مدیران سایت با بی‌اعتنایی پاسخ داده شد و از سوی دیگر، شمار گسترده‌ای از دوستان و کاربران پرشین بلاگ از من انتظار داشتند که به عنوان اقدام … ادامه

چرا در خوابگرد می‌نویسم؟

محمد حسن شهسواری  قضیه از آن جا شروع شد که دو سال پیش یک روز دوست ما سید رضا با هیجان آمد و گفت یک چیزی آمده به اسم نمی‌دانم چی‌چی‌لاگ که خیلی معرکه است و آدم می‌تواند هر روده‌درازی که بخواهد، بدون ادا و اصول دبیر سرویس و سردبیر و آبدارچی بکند. خوب آن موقع … ادامه

کمی اشک با نون اضافه

همیشه‌ی خدا، از همون اولش که یادم می‌آد، بعدِ چند وقت این در و اون در زدن واسه گذروندن اوقات زندگی‌ش، وقتی خسته می‌شد، یه شب می‌نشست یه گوشه و یه کم با من حال می‌کرد، همین. کوچیک‌تر که بود دم عصر با موتور گازی می‌رفت کوه نزدیک خونه‌ی باباش و هوار می‌زد. بعدا یادمه … ادامه

مرخصی اجباری

تا هفته‌ی دیگر فرصتی برای به‌روز کردن خوابگرد ندارم. امیدوارم اوایل هفته‌ی آینده با یک خبر خوب جبران کنم. به روزهای بهتری فکر می‌کنم که مهربانانه‌تر خواهد بود… البته این دلیل نمی‌شود که شما مرا از خود بی‌خبر بگذارید. حالا که آمده‌اید، حتما برایم پیام بگذارید. مخلص همه‌ی شما… خوابگرد

قصه‌های پشت در

یعقوب یادعلی هفت سال پیش از این مجموعه داستان “حالت‎ها در حیاط” را منتشر کرد و دوسال پیش هم دومین مجموعه‎اش “احتمال پرسه و شوخی” را. برجسته‎ترین قصه‎ای که او برای این مجموعه‎اش در نظر گرفته بود، قصه‎ای بود با نام “مثل تنی پشت و رو شده” که حتی طرح جلد روی کتاب هم متاثر … ادامه