چند و چون بهترین داستانهای مسابقهی بهرام صادقی [۱]
دیگر داشت حالم به هم میخورد وقتی میآمدم بر سر خوان خوابگرد و مطلع یادداشت قبلیام را، ماهها در قاب کوچک پنجرهی پشتی میدیدم. قرار نبوده و نیست در این پنجرهی پشتی از روزگار گند بگویم که گندی همهگیر شده و نقشبندی آن دیگر شاهکاری نیست در این روزگار لاکردار. نمیدانم. فکر میکردم حتما بهخاطر … ادامه