چند و چون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۱]

دیگر داشت حالم به هم می‌خورد وقتی می‌آمدم بر سر خوان خوابگرد و مطلع یادداشت قبلی‌ام را، ماه‌ها در قاب کوچک پنجره‌ی پشتی می‌دیدم. قرار نبوده و نیست در این پنجره‌ی پشتی از روزگار گند بگویم که گندی همه‌گیر شده و نقش‌بندی آن دیگر شاهکاری نیست در این روزگار لاکردار. نمی‌دانم. فکر می‌کردم حتما به‌خاطر … ادامه

یادداشت‌های روزانه + یک سرگرمی

دیروز به تهران برگشتم. امکان آن‌لاین شدن نداشتم، برای همین از حال و روز خوابگرد خبری نداشتم تا دیشب. پست قبلی را هم که معرفی داستانی بود از «کاواباتا»، پیش از رفتن‌ام، پست به آینده کرده بودم و بعضی‌ها با انتشارش فکر کرده بودند، برگشته‌ام. حالا به‌جز کامنت‌ها، با انبوهی ایمیل روبه‌رو شده‌ام که انصافا … ادامه

داستانی به‌اندازه‌ی کفِ دست

«یاسوناری کاواباتا» را حتما می‌شناسید؛ داستان‌نویس ژاپنی که ما او را به‌خاطر رمان‌های «آوای کوهستان»، «سرزمین برف»، «هزاردرنا» و «خانه‌ی زیبارویان خفته» می‌شناسیم و خیلی از ما هم ستایشش می‌کنیم. کاواباتا در سال ۱۹۶۷ جایزه‌ی ادبی نوبل گرفت و درست یک‌سال بعد هم خودکشی کرد و مرد. حتما این جمله‌ی معروف «مارکز» را به‌یاد دارید … ادامه