اگر داستان نمی‌خوانید، از پل استر خجالت نکشید!

خوابگرد: «پل استر»، نویسنده‌ی به‌نام معاصر امریکایی، سخنرانیِ کوتاهِ محشری کرده هنگام گرفتن مهم‌ترین جایزه‌ی ادبی اسپانیا در نوامبر ۲۰۰۶. این سخنرانی در گاردین منتشر شده و، «مریم محمدی سرشت» که قبلاً ترجمه‌هایی از او را در روزنامه‌ی زنده‌یاد «شرق» خوانده بودیم، زحمت ترجمه‌ی این سخنرانی را کشیده، تا ما هم از خواندنش لذت ببریم … ادامه

اگر آزاده نیستید، دستِ‌کم مستندساز باشید!

دیشب، به‌تصادف، قسمت دوم مستند «مدال افتخار» را دیدم در تلویزیون. میان من و این مجموعه‌ی مستند نسبتی وجود داشت که پایانی ناخوش یافت. یک سال پیش قرار بود نویسنده‌ی مجموعه باشم که به دلیلی که خواهم گفت، نپذیرفتم. تیتراژ برنامه را که دیدم، با شوق نشستم و امیدوار که شاید کسی پیدا شده و … ادامه

سفیدِ سفید مثل قهوه‌ای!

خوابگرد: وقتی پدرام خبر زیر را با دندان‌قروچه به من می‌داد، من فقط می‌خندیدم. این روزها بازار دزدی از فضای وبِ فارسی بدجوری داغ شده، ولی این یکی انگار بدجوری مبتکرانه است؛ آن‌قدر که من یکی ترکیدم از خنده. شما هم بخوانید. پدرام رضایی‌زاده:بعد از خواندن داستان پینوکیو خیلی فکر کردم که دلیل آدم شدن … ادامه

آقایان! کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

شکایت نویسندگانی که آثارشان یا بلاتکلیف مانده یا مجوز نگرفته، به دیوان عدالت اداری ظاهراً بی‌اثر می‌نماید، اگر خنده‌دار نباشد. ولی از روی اتمام حجت و بنا بر این که نویسندگی در ایران، با پنجه‌درافکندن با تیشه‌ـبرـ‌ریشه‌زنان، نسبت حرامزاده‌ای دارد، و دست‌ِکم برای ثبت در تاریخ و سربلندی پیش فرزندان‌شان، نویسندگان می‌توانند با استناد به … ادامه

بازخوانی پرونده‌ جاری (۵) نگاهی به داستان «سیم» از مجموعه‌ی «جیب‌های بارانی‌ات را بگرد» پیمان اسماعیلی

سربازی دیده‌بان (که آن جلو جلوهاست، نزدیک به آن طرفی‌ها)، پس از یک سال که به عقب آورده می‌شود، سعی می‌کند فرار کند و خود را به محبوبش برساند. اما گیر می‌افتد. یک پایش میان‌ سیم‌های خاردار گیر می‌کند و پوتینش که همچنان، گویا، آن‌جا مانده. حالا در بازداشتگاه موقت است و دختر با کمک … ادامه

«روزی روزگاری»؛ جایزه‌ی جدید ادبی ایران

جوایز ادبی ایران، هم به خاطر اوضاع «خیلی قشنگ» نشر و سانسور و هم به دلیل بی‌پشتوانگی‌های معمول، روزگار بدی را می‌گذرانند؛ ولی مدیا کاشیگر، دبیر جایزه‌ی مرحوم یلدا، دیروز در نشست ادبی «والس» از تأسیس جایزه‌ی تازه‌ای به نام «روزی روزگاری» خبر داد. گفت که قرار نیست این جایزه، جایگزین یلدا شود، ولی مثل … ادامه

اندر حکایت خلا رفتن عمران صلاحی!

هنوز هم گاهی گوش کردن به رادیو برایم لذت‌بخش است، خصوصاً اگر تنها باشم، یا در جمعی به اجبار، که بیرون رفتن و کتاب دست گرفتن و این‌ها هزار فحش و فضیحت خانوادگی و دوستانه پیشکش‌ام می‌کند. خدا بیامرزد پدر گوشی موبایل را و مادر هدفونی را که نجاتم می‌دهد این جور مواقع. برنامه هم … ادامه

جایزه‌ی ادبی مانیفست؛ بهانه‌ی تازه‌ی زندگی

مدتی‌ست در همسایگی‌مان، یک مسابقه‌ی ادبی راه افتاده به نام جایزه‌ی ادبی مانیفست. برگزارگنندکانش را نمی‌شناسم، ولی ـ به قول شهسواری که پای این چیزها از روی دیوانگی دل‌مان می‌لزرد ـ به سهم خودم معرفی‌اش می‌کنم و بنا به اخلاق گندم، تیغ کوچکی هم می‌زنم به انتقاد. این مسابقه‌ی ادبی چندین رشته دارد و تقریباً … ادامه

بازخوانی پرونده‌ی جاری (۴) پست ساعت دو ـ از مجموعه «بریم خوشگذرونی» ـ علیرضا محمودی ایرانمهر

به دلیل حجم اندک داستان کوتاه، معمولا نویسندگان حرفه‌ای سعی می‌کنند داستان‌شان را بر بیش از یک یا دو عنصر داستانی متمرکز نکنند. زیرا که در این صورت سررشته کار از دستشان درمی‌رود. نویسندگان یا فضایی خاص می‌آفرینند، یا سخنی را در میان تصاویر و کلمات داستانشان می‌پیچانند، یا بخشی از ذات بشری را مکشوف … ادامه