دلبستگی

باز هم یک داستان تازه: ترجمه‌ی داستان کوتاه «دلبستگی» نوشته‌ی Adam Hazlett را «مژده دقیقی» برای کتابخانه‌ی خوابگرد فرستاده است. در روزگار اوج سانسور ادبی، خواندن داستان‌های زیبایی مثل این داستان، به‌واسطه‌ی وب، مزه می‌دهد. داستان «دلبستگی» به تعبیر خانم دقیقی، داستانی ست درباره‌ی خویشتن‌داری و امنیتِ به یک حال ماندن. این داستان در سال ۲۰۰۳ در … ادامه

غلط‌‌های فرهنگی!

واکنش روزنامه‌ ایران به دادخواهی ۷۲ سینماگر ایرانی از رئیس دیوان عدالت اداری، می‌توانست هر چیزی دیگری باشد، جز این که به قلم آقایی به نام غلامرضا صادقیان منتشر کرده. راست‌اش این همه غلط در یک متن کوتاه بسیار عجیب است. یعنی در میان حامیان سیاست‌های فرهنگی دولت، یک نفر آدم باسواد نبوده که دست‌ِکم … ادامه

«تقدیم به چند داستان کوتاه» دوباره تقدیم شد

در روزهای ملال و گرما و رذالت و کثافت و لجن، خبر انتشار چاپ دوم مجموعه‌داستان دوم محمدحسن شهسواری، آب خنک و گوارایی ست که از گلوی روحم پایین رفت. در چاپ دوم این کتاب، نه داستانی کم شده، نه زیاد؛ نه کلمه‌ای کم شده، نه زیاد؛ نه طرح جلدش عوض شده، نه رنگِ پشت … ادامه

«بیوتن» از منظر نشانه‌شناسی

رضا امیرخانی که در میان نویسندگان معروف به «متعهد» و «انقلابی» طرفداران بیش‌تری دارد و پس از رضا رهگذر (محمدرضا سرشار) از همه‌ی ایشان مشهورتر است، پس از سفری تقریباً طولانی به امریکا، حاصل تأملات خود را در قالب رمان تازه‌ای به نام «بیوتن» منتشر کرد. او هم مثل شمار بسیاری از نویسندگان و مترجمانِ این‌روزها، در … ادامه

خوب، بد، تلخ!

خبر خوب این که: سرانجام مجید حمیدزاده، مدیر اداره‌ی کتاب وزارت ارشاد کنار رفته. خبر بد این که: هنوز معلوم نیست چه کسی قرار است جایگزین او شود. واقعیتِ بد این که: طی سه سال اخیر، در اداره‌ی زیر نظر حمیدزاده در بخش ممیزیِ ادبیات داستانی، فلسفه، تاریخ و علوم اجتماعی، با طولانی شدن روندِ … ادامه

سرخیدن، سرخِش، سرخ کردن!

پارسا، پسر سه‌ساله و چهارماهه‌ام، حدود یک سال است که برای برخی ترکیب‌های زمانی فعل‌ها، ساختِ‌های ابداعی خودش را به کار می‌برد و مثلاً به جای «می‌خواستی بخوری؟» می‌گوید «داشتی می‌خوای بخوری؟» یا به جای «نزدیک بود بیفتم» می‌گوید «داشتم می‌خوام بیفتم» و…  امروز اما، پای منقل کباب، بادبزن به دست پرسید: داری آتیش‌و چی‌کار … ادامه

داستان‌های سال ۸۶ به روایتِ احمد غلامی ـ ۱

خوش‌حال‌ام که احمد غلامی برای بیرون آمدن از کندوی زمستانی خود، خوابگرد را به عنوان نخستین ایستگاه برگزیده. پارسال، بازار ادبیات داستانی به یمن مهرورزی مقتدران عرصه‌ی فرهنگ، رونقی نداشت و آثار دندان‌گیر زیادی منتشر نشد. آن‌قدر که حتا جایزه‌ی روزی روزگاری ترجیح داد در بخش رمان، اثری را معرفی نکند و حتا بر رمان … ادامه

پراید یا پرادو؟ مسأله این است!

یعنی اگر روز یکم تیرماه، من با ماشینِ مثلاً پرایدم در پمپ بنزین، مشغول پر کردن باک ماشینم با بنزین صد تومانی سهمیه‌ای باشم و چشم‌ام بیفتد به راننده‌‌ی دیگری که بنزین پانصد و چهل تومانی سوپر در مثلاً پرادوی خودش می‌ریزد، در بین نگاه‌هایی که میان ما دو نفر رد و بدل می‌شود، چه معنا یا نداهای ذهنی، … ادامه

مشکل کندیِ هفتان با جابه‌جایی سِرور رفع شد

تعطیلاتِ گندی بود که، هوا بی‌شرمانه گرم بود و، امکانِ مسافرت نبود و، هفتان تعطیل بود و، حوصله برای هیچ کاری نبود و نبود و نبود! اکنون، هوا هم‌چنان بی‌شرمانه گرم است و، امکانِ مسافرت هم‌چنان نیست، ولی هفتان از نو باز شده و حوصله را هم باید به ناچار شاخ‌اش را گرفت و به … ادامه