آینده و ترامادول
نویسندهی مهمان: هادی نودهی، داستاننویسموتورش را نگه داشت کنار جدول. باد داشت پرچم کوچولوی پارچهای ایران را که از دستهی موتور آویزان بود میانداخت. میلهی پرچم را جابهجا کرد آمد تو. گفت: «ترامادولِ صد میخوام.» پنجاه سالی میزد و موهایش خاکستری. ریشهایش را تازه زده بود و وقتی حرف میزد، لبهایش خیس میشد. نقاش ماشین … ادامه