شما هم بدونین

دوستی باعنوان کتابدار زحمت کشیده و پیام گذاشته که رمان لکه های ته فنجان قهوه نوشته ی غلام رضا ارژنگ را می شود در کتابفروشی آرین(برج آرین در میرداماد) پیدا کرد و ناشر رمان شهر شیشه ای اسمش هست کتاب های ارغوانی که ناشرش حتی شماره تلفن ناقابلی هم توی کتاب ننوشته که هیج جوری نشه پیداش کرد!! به هرحال ممنون از کتابدار ناشناس.

قحطی کتاب و گرافیست

خوب شد دو جلد از رمان لکه های ته فنجان قهوه را خودم از ناشر گرفتم چون تا به حال در هیچ کتابفروشی آن را ندیده ام. به حسن محمودی می گویم یک جلد از مجموعه ی دومش را به من برساند، می گوید اگر تو نسخه ای پیدا کردی من ازت می خرم. به هرکس می گویم احتمال پرسه و شوخی را خوانده ای، می گوید گیر نیاورده ام و…عجب اوضاعی ست! یعنی ناشران ما هنوز این اندازه فهیم … ادامه

کشور آخرین ها

رمان کشور آخرین ها نوشته ی پل استر آمریکایی وارد بازار کتاب شد. خجسته کیهان برای اولین بار دارد این نویسنده ی خلاق را در ایران معرفی می کند و تا به حال دو رمان شهر شیشه ای و کشور آخرین ها را ترجمه کرده که اولی را به دلیل اهمال ناشرش خود من هم تا کنون ندبده ام و فقط توانسته ام فصل اول آن را بخوانم که به نظرم برای آن ها که دغدغه ی روایت و فرم … ادامه

گفت و گو با یادعلی

قراره به زودی یه گفت وگوی مشتی با یعقوب یادعلی برنده ی امسال نویسندگان و منتقدان انجام بدم.اگه سوال خاصی دارین حتما به من خبر بدین. بالاخره ببینیم می تونیم بفهمیم این یادعلی حرف حسابش چیه؟! …یادعلی قول داده تو مصاحبه بر خلاف قصه هاش جدی باشه، ولی بعید می دونم بتونه! منتظرم، سوالات تون رو برام بفرستین…

چرا ادبیات ما جهانی نمی شود؟

هزار کیلو گل محمدی، پست مدرنیسم و اعدام آقاجری تصویری ست که نوش آذر از تهران و هر آن چه در آن است، در وبلاگش ثبت کرده. اگر نخوانده اید بخوانیدش. تنها وجه جذاب نویسنده ها همین است که وقتی می خواهند یک یادداشت ساده برای خرید از بقالی هم بنویسند، جوری می نویسند که هر کسی خواندنش می آید. واما گمان می کردم نسبتی که نویسندگان ایرانی میان خود و دنیای پیرامون خود در دایره ای از حب و … ادامه

گذری بر گذرگاه

به سفارش حسن محمودی سری به ماهنامه ی اینترنتی گذرگاه زدم و تورقی … این که ما در این قحطی ادب اینترنتی شاهد تلاش دیگری باشیم , جای دست مریزاد دارد،اما من نفهمیدم این چه جور سایتی ست که هیچ بخشی را برای آشنایی مخاطبان با خود قرار نداده. پای سیاست که در میان نبوده! به جز این عجیب است که تنها در چهار سطر و نیم مناجات این ماهنامه ی ادبیاتی اینترنتی چهار غلط املایی! و ویرایشی وجود دارد. … ادامه

حکایت یک عکس

دقیقاً نمی‌دانم چه شد که این عکس را برای لوگوی خوابگرد در نظر گرفتم، ولی عجیب با آن عجین شد و ماندگار. سیدرضا شکراللهی یا شکرالهی یا خوابگرد، چه فرق می‌کند؟ مهم این است که می‌توان با نوشتن و اثرگذاشتن زنده ماند…

بهنودی دیگر

نمی دانم یادداشت تاثیرگذار بهنود را با عنوان آن جا کجاست که… خوانده اید یا نه؟ به تعیبر خودش روایت دردی که یادآوری آن نیز جز درد نمی زاید. وقتی که بهنود را هم مثل خیلی های دیگر گرفتند و بعد از مدتی انتشار اخبار عجیب و غریب- که البته حالا دیگر طبیعی شده- سرانجام رهایش کردند و نهایت زیرکی شان هم این بود که بگویند مقداری تریاک از او کشف کرده اند و یحتمل در زندان ترکش هم داده … ادامه