سردار شرمندگی و عذرخواهی!

عذرخواهی سرمایه‌گذار سریال شهرزاد از حسین شریعتمداری، مدیر روزنامه‌ی کیهان، نه تنها در حد نامزدی برای ثبت رکوردِ عذرخواهی و اظهار شرمساری ست که آن‌قدر غلیظ و پرتعداد است که به‌نظرم می‌توان آن را به‌طور معکوس به‌جای عذرخواهی کیهان از انبوه کسانی تلقی کرد که در ۲۲ سال اخیر مورد نوازش برادرحسین قرار گرفته‌اند. از … ادامه

غلامعلی حداد عادل، ابوریحان بیرونی و باقی ماجرا

غلامعلی حداد عادل در مقام رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی در جایی از سخنانش در آیین ترحیم زنده‌یاد ابوالحسن نجفی، از ابوریحان بیرونی یاد کرد و گفت: در آخرین دیدار، ایشان تقریباً در حال اغما بود. وقتی فهمید من آمده‌ام، چشمانش را باز کرد و به دشواری شروع به صحبت کرد. من از او پرسیدم … ادامه

مشورت کیلویی چند!

۱ـ دوستی متنی بی‌صاحب از متون سرگردان در شبکه‌های اجتماعی  را در تشویق دیگران به تحریم تماشای فیلم محمد رسول‌الله مجید مجیدی برایم بازمی‌‌فرستد و می‌پرسد: به نظر شما این را توی گروه‌های موبایلی بفرستیم استاد؟ نوشته‌ای ست بی‌سر و ته که معلوم است یک ضدعربِ دوآتشه آن را به شکلی عوام‌فریبانه نوشته و زمین … ادامه

فیلتر هستم و نیستم!

از چند ساعت بعد از انتشار فراخوان جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی، کاربران داخل ایران به جای خوابگرد، تابلوی فیلترینگ را می‌بینند. پیام خودکار سایت فیلترینگ سوایِ بحث «امتناء» یا همان «امتناع» خودمان، می‌گوید خوابگرد مسدود نیست. مسئول مربوط هم پشت تلفن همین را می‌گوید و اضافه می‌کند که مشکل زیرساختی دارند و حل می‌شود. اما بیش از … ادامه

احساس ملت بودن کنیم

هیچ چیز به اندازه‌ی دوقطبی‌گری و دوقطبی‌سازی نمی‌تواند جامعه‌ای را از درون به تشویش بیندازد و از بیرون آسیب‌پذیر کند. وقتی از «ملت» و «مناقع ملی» حرف می‌زنیم، خیلی فرق نمی‌کند که با چه تعاریفی از آن همدل باشیم. در هر حالت، عقلانیت در سایه‌ی آرامش به دست می‌آید و بدیهی ست که دوقطبی‌گری مانع … ادامه

از خوابگردِ اسب‌سوار به خوابگرد ماشین‌سوار

اولین بار که شلوار جین پوشیدم، ۲۳ سال پیش بود. جوان بودم. سخت راه می‌رفتم، انگار که سنگ بسته باشند به پاهایم. بدترش این بود که خیال می‌کردم همه نگاهم می‌کنند. سرم را پایین گرفتم و موزاییک‌ها و کاشی‌های پیاده‌رو را شمردم و دراز دراز رفتم تا رادیو. گذر از شلوار پارچه‌ای به شلوار جین … ادامه

تعطیلی برنامه‌ی «دستان» به بهانه‌ی ارزن روی طناب!

یک برنامه‌ی رادیویی یا تلویزیونی فرهنگی یا هنری وقتی چندین سال دوام می‌آورد، دیگر فقط یک برنامه نیست؛ تبدیل می‌شود به یک نهاد. و صداوسیما چه راحت بنیان یک نهاد را با تعطیلی آن متلاشی می‌کند. در کم‌تر از یک هفته، خبر تعطیل شدن سه برنامه‌‌ی رادیویی و تلویزیونی منتشر شد. نخست برنامه‌ی تلویزیونی «رادیو … ادامه

یلدایانه

اگر این همه عقب انداختم، فقط به خاطر «لطفاً نه!» چند وقت پیشم بوده و ناخوش‌احوالیِ این روزهایم، نه بی‌احترامی به دوستان محترمی که دعوتم کردند به نوشتن یک اعتراف شخصی. حالا هم فقط به یک اعتراف کفایت می‌کنم و آن این‌که دوستم یعقوب یادعلی (داستان‌نویس) را هیچ‌وقت نمی‌بخشم! دوازده سال پیش در چنین روزی … ادامه