لنگه‌کفشی در بیابان صدا و سیما

نزدیک بود ذوق‌مرگ شوم وقتی امروز توی ماشین، صدای علی بیات را از رادیو پیام شنیدم که داشت با قدرت می‌خواند «به کجا می‌روی ای تازه‌تر از صبح بهاران». تازه رفته بودم دفتر شبکه‌ی پیام و قرار بود آلبوم «صبح، بهار، باران» را که آفریده‌ی امیرحسین سام است، ببرم برای آقای جهانی، مدیر شبکه تا … ادامه

ناگهان پرده برانداخته‌ام ، یعنی چه؟

“بعضی‌ها از آنقدر چیپ کاهلانه و از سر تفنن برخورد می‌کنند که وبلاگ‌شان نهایتا می‌شود یک چت‌روم ابتدایی چندنفره‌ی بی‌خاصیت، یا به تعبیر یکی از دوستانم «وبلاگ» را با «وبلاس» اشتباه می‌گیرند و «لاگیدن» را با «لاسیدن»! برخی دیگر هم از آن طرف پشت‌بام می‌افتند و از زبان و روایتی استفاده می‌کنند که به دلیل … ادامه

چاکریم جناب‌سروان [بخش دوم و نهایی]

یا چگونه یاد گرفتم در یک «پذیرایی»  لخت و بی‎قواره که اگر قل‎قل قابلمه روی گاز که از آن بخار بلند می‎شد، نبود، گمان می‎کردم ذی‎روحی  آن‎جا زندگی نمی‎کند، شواهد بازپرسی را کنار هم گذارده، آن‎ها را با اظهارات مظنونین تطبیق داده، پنج حس اصلی را سامان داده، حس ششم را فعال کرده، از تجربیات … ادامه

انقلاب با وبلاگ

گفت‌وگوی اسدالله علیمحمدی عزیز را با من در وبلاگش بخوانید؛ درباره‌ی خودم، زندگی‌ام، شغلم، وبلاگ، رسانه، زبان، ابتذال، سیاست، کاندوم، و این که چگونه می‌شود با وبلاگ انقلاب کرد. اگر نظری هم دارید، همان‌جا بنویسید. [لینک]

همدان با دانشجوها

می‌خوام برم بر همدون، ولی کاری با رمضون ندارم! نخستین جشنواره‌ی دانشجویان وبلاگ‌نویس ایران از فردا در این شهر برگزار می‌شود و من هم درست مثل بیش‌تر کاندیداهای ریاست جمهوری که به‌رغم میل‌شان و به زور و ناراحتی کاندیدا شده‌اند، به‌رغم میلم و گرفتاری‌های بسیار، داوری بخش فرهنگی آن را ـ همراه دو نفر دیگر … ادامه

من مصرانه خواستار دربند ماندن اکبر گنجی هستم.

جوالدوزدر خبرچین، خبرگزاری وبلاگ‌شهر نام وبلاگ مرا در میان بیش از یک‌سد وبلاگی آورده‌اند که «مصرانه خواستار آزادی اکبر گنجی هستند.» بنده حضورم را در این سیاهه‌ی بلند و ننگین قویا و شدیدا تکذیب می‌کنم. حقیر نه تنها «مصرانه» خواستار آزادی اکبر گنجی نیستم، و نه تنها «خواستار معمولی» آزادی او هم نیستم، که «مصرانه» … ادامه

چاکریم جناب سروان

یا چگونه یاد گرفتم در یک «پذیرایی»  لخت و بی‎قواره که اگر قل‎قل قابلمه روی گاز که از آن بخار بلند می‎شد، نبود، گمان می‎کردم ذی‎روحی  آن‎جا زندگی نمی‎کند، شواهد بازپرسی را کنار هم گذارده، آن‎ها را با اظهارات مظنونین تطبیق داده، پنج حس اصلی را سامان داده، حس ششم را فعال کرده، از تجربیات … ادامه

داستان‎هایی معمولی از نویسنده‎ای که یک دنیا می‎‌ارزد!

خوابگرد: «با گارد باز» مجموعه‌ی بیست داستان کوتاه «حسین سناپور» ـ یکی از نویسندگان محبوبم ـ را هنوز نخوانده‌ام. معمولا نویسنده‌ها رمان‌های‌شان را پس از مجموعه‌داستان‌شان منتشر می‌کنند، ولی سناپور  پس از رمان‌های «نیمه غایب» و «ویران می‌آیی» مجموعه‌داستانش «با گارد باز» را تازگی‌ها با نشان نشر چشمه منتشر کرده. چون این کتاب را نخوانده‌ام، چیزی … ادامه

دسته‎گلی از پرانتز چند نکته درباره‌ی‌ ساختار داستان‌های سالینجر

اشارهدر سال گذشته، در یکی از نشست‎های کتاب ادبیات و فلسفه من و نویسنده و مترجم محترم آقای مصطفی مستور درباره‎ی آثار «سلینجر» صحبت کردیم. مستور بیش‎تر به محتوای آثار او نظر داشت که که می‌توانید مشروح آن را در مقاله‎ی پرمغزی با نام «سلینجر و ژرف‎نگاری معصومیت» در شماره‌‌ی اخیر ادبیات و فلسفه (۸۷ … ادامه