گرد و خاک این معرکه رنگش خاکستری‌ست

گسترش فضای وب فارسی هر بدی و هزینه‌ای ـ که خصوصا برای بلاگرها ـ داشت، توانست دیوار بلندی را که میان فضای فرهنگی و ادبی داخل و خارج ایران کشیده شده بود، روزبه‌روز کوتاه و کوتاه‌تر کند. به‌تدریج با هر خشت و سنگی که از این دیوار برداشته می‌شد، هم دروازه‌ای به پستویی دیگر باز … ادامه

مطالعه‌ی یک گزارش

جایزه‌ی ادبی هوشنگ گلشیری، هر برآیند قوی یا ضعیفی که داشته باشد، هم در ساختار و شیوه‌ی داوری راه و رسم کاملا متفاوتی نسبت به دیگر جوایز دارد و هم این روش پسندیده را دارد که گزارش‌های مفصلی از مراحل داوری بدهد. نخستین گزارش دوره‌ی پنجم این جایزه به‌تازگی در سایت گلشیری منتشر شده که … ادامه

از کوچه‌ی علی‌چپ تا خیابان وقاحت

چه بلایی دارد به سرمان می‌آید در جامعه‌ای که هیچ چیز سر جایش نیست و رشته‌ی امور از سیاست و اقتصاد گرفته تا فرهنگ و ارتباطات این‌طور پرشتاب از هم گسیخته می‌شود؟ همین ابتدا بگویم که دایره‌ی این انتقاد را تنگ و محصور می‌کنم به عرصه‌ی خبرنگاری و رسانه‌ها، آن هم فقط در حوزه‌ی فرهنگ … ادامه

کاملا غیر مهم!

این موضوع می‌تواند مهم نباشد، می‌تواند هم باشد که یک مجری به چه دلیلی موقتا و یا برای مدتی طولانی کنار گذاشته می‌شود. از این گذشته من اطلاع دقیق ندارم که «فرزاد حسنی» مجری‌ای که طی یکی دو سال اخیر در برنامه‌های مختلف روی آنتن بوده، واقعا محبوبیت عامی هم دارد یا نه؟ ولی تا … ادامه

مصیبتی به نام محافظه‌کاری + بازخوردها

اگر در نوشته‌ات به درستی، یکی از آفت‌های دامنگیر روشنفکران و نخبگان را گریز آن‌ها از سادگی و مردم‌گرایی دانسته‌ای، متأسفانه باید بگویم آفت درونی‌تری یقه‌ی طیفی از ایشان را سفت گرفته و رها نمی‌کند که نامش را به اشتباه گذاشته‌اند «محافظه‌کاری». بله آقای جامی، تو در نوشته‌ات جامعه‌ی روشنفکران و نخبگان را هدف قرار … ادامه

لذت داستان کوتاه خواندن هنوز برقرار است

توضیح من: محمد کشاورز متولد ۱۳۳۷ است و در شیراز زندگی می‌کند. به عبارت دیگر جزو داستان‌نویسان شهرستانی مقیم شهرستان محسوب می‌شود که به قول فتح‌الله بی‌نیاز به حمایت بیش‌تری در پایتخت نیاز دارند. کشاورز بعد از یازده سال دومین مجموعه‌داستانش را با نام «بلبل حلبی» منتشر کرده. اگر اشتباه نکنم سال ۱۳۷۳ بود که … ادامه

از «میدان» جنگ تا «پاساژ» پایداری

نمی‌خواستم در این چند روز درباره‌ی جنگ بنویسم، چون «مناسبت‌نویسی» حالم را بد می‌کند؛ اما این یادداشت پرنیاز پرستو دوکوهکی و این یادداشت چاپ‌نشده‌ی خسرو نقیبی و خصوصا این روایت صادقانه‌ی دردناک دکتر فیاض زاهد از جنگ نمی‌گذارد. نمی‌گذارند آدم‌هایی مثل من هم‌چنان ساکت باشیم و دل‌خوش باشیم به لحظات خلوتی که نه هر سال … ادامه

یادداشت‌های روزانه + هموطن سلام

گاهی وقت‌ها به سبک زیتون (علیها‌الرحمه) نوشتن بهترین راه خلاص شدن از موضوعات پراکنده‌ای‌ست که آدم می‌خواهد توی وبلاگش بنویسد. پس بدون ترتیب و بدون شماره‌گذاری می‌نویسم با این آرزو که وبلاگ زیتون از فیلتر درآید تا باز هم روان رنجور و مچاله‌‌شده‌مان با خواندن نوشته‌هایش کمی نرم شود و زندگی تحمل‌پذیرتر. خبر بدی شنیدم … ادامه

در ستایش استاد اعظم نگاهی دوباره به گراهام گرین، نویسنده‌ای که بسیار دوستش دارم

در روزگار ما که کم‌کم ادبیات داستانی می‌رود خود را به عنوان یک گونه معتبر و احترام‌برانگیز هنری جا بیندازد، روشن بودن افق پیش رو می‌تواند و باید یکی از مهم‌ترین مباحث مطروحه باشد. به ویژه این‌که نسل جدیدی از نویسندگان جوان با شور و اشتیاق زیاد رو به آفرینش این گونه هنری رو آورده‌اند. … ادامه