اردیبهشت‌مان را پس می‌گیریم!

شاید ده‌ساله بودم که در روز تولدم، یک سکه‌ی ـ اگر اشتباه نکنم ـ یک‌تومانی از مادرم گرفتم و پریدم سر کوچه، یک دانه کیک یزدی ساده از بقالی مشت‌عباس خریدم و تند برگشتم خانه و چند تا چوب کبریت فرو کردم توی آن و روشن کردم و گرفتم سمت خواهر دوقلویم و گفتم جلد … ادامه

ابوالحسن نجفی نمرده است!

مالک قهوه‌خانه‌ای در ماسه‌زارهای ساحل پرو می‌شوی و تنها مونست اقیانوس است. اما برای این هم دلیلی هست: مگر نه این‌که اقیانوس تصویر زندگی ابدی، وعده‌ی ادامه‌ی حیات و تسلای آخرین است؟ کمی شاعر، کمی… خدا کند که روح وجود نداشته باشد: این تنها راه است برای او که اغفال نشود، به دام نیفتد. دانشمندان … ادامه