برندگانِ دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی

هیئت داوران دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی از میان بیست داستانِ راه‌یافته به مرحله‌ی نهایی، ضمن تقدیر از چهار اثر، برندگان این مسابقه را به این شرح اعلام کرد: داستان برتر نخست: «چال»، نوشته‌ی نجمه سجادی از تهران، برنده‌ی لوح افتخار و مبلغ دو میلیون تومان جایزه‌ی نقدی داستان برتر دوم: «صلح در وقت اضافه»، … ادامه

گزارشی کوتاه از خیزش بلندِ داستان کوتاه ایرانی

کارِ خواندنِ داستان‌های دومین دوره‌ی جایزه‌ی بهرام صادقی، کمابیش از همان ابتدای رسیدنِ آثار، یعنی اوائل شهریورماه آغاز شد اما هیئت انتخاب (فرشته احمدی، رضا شکراللهی و محمدحسن شهسواری) به طور جدی، خواندن آثار را از ابتدای آبان‌ماه شروع کردند. حدود ۱۰ آذرماه، شصت داستان به مرحله‌ی بعدی راه یافتند. داوران در این مرحله آثار … ادامه

بیست داستان برگزیده‌ی جایزه‌ی بهرام صادقی

بنا به وعده، فهرست بیست داستان برگزیده‌ی دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی بهرام صادقی را اعلام می‌کنم و همه را فرامی‌خوانم به ضیافتِ مطالعه‌ی این آثار که مجموعه‌ای ست از بهترین داستان‌های کوتاه سال. هم‌اکنون داوران دوره‌ی نهایی به بررسی این آثار مشغول اند. شما نیز می‌توانید در بخش جنبیِ این جشنواره، یعنی جایزه‌ی کتابخوانِ طاقچه … ادامه

داستان کوتاه «V وی»، فرشاد موسی‌زاده، تهران

ردیف سایه‌ی درختان پیاده‌رو را خط‌کشی کرده و هیبتی یافته مثل کرکره‌ای بزرگ و نیمه‌باز که منظره‌ی بیرون را به پازلی با قطعات ناکامل بدل کرده. نمی‌دانم شاید اگر کسی این کرکره را کنار بزند تصویر حقیقتِ کره‌ی خاکی بالاخره خودش را نشان‌مان بدهد. حقیقتی که طی تمام این‌ سال‌ها فقط از یک قانون پیروی … ادامه

داستان کوتاه «نسخه‌پیچ»، ابوذر قاسمیان، جهرم

از وقتی احد ترخیص شد، بهداری بدون سرباز ماند. در به در دنبال کسی می‌گشتند که از دارو و این ‌جور‌ چیزها سر در بیاورد. از گوراب تا دهلران راهی نبود، ولی آمبولانس پادگان تا روشن بشود نصف روز گذشته بود. پادگان که نه، منطقه‌ای عملیاتی توی بیابانی بی آب و علف که فقط گردان … ادامه

داستان کوتاه «میدان آزادی»، بهزاد ناظمیان‌پور، شاهرود

میدان آزادیِ شاهرود یکی از میدان‌های شمالی شهر است. میدانی‌ست مستطیلی‌شکل که به جای عرضِ مستطیل، دو نیم‌دایره دارد. وسط میدان را چند باغچه‌ی طولی کشیده‌اند با پیاده‌روهای میانِ باغچه‌ها و نیمکت‌های کنار پیاده‌روها. درست در میانِ میدان، رستورانی شیشه‌ای و گرد قرار دارد که به غیر از سالن، پشت‌بامی دارد برای بهار و تابستان. … ادامه

داستان کوتاه «مسعود بی‌برگ»، سروش قاسمیان، تهران

از توی گوشِ مسعود، با شکل بیضی و همه‌ی نرمی‌اش، پوست درخت بیرون کشیدند. یک تکه پوست قهوه‌ای درخت که بیشتر به زردی می‌زد تا رنگ درخت. مسعود بین همکلاسی‌هایش نشسته بود، روی یک سکوی کوتاه، کنار دیوار جهاد ‌دانشگاهی که جای همیشگی‌شان بود و فاصله‌ی بین کلاس‌ها را آن‌جا لش می‌کردند، همان جایی که … ادامه

داستان کوتاه «مارپله»، مریم منصوری، تهران

بازی پیچیده‌تر از آن بود که نقش آدم‌ها، مستقل از هم قابل شناسایی باشد. حسن خودش هم نمی‌دانست کجای این مارپیچ ایستاده است. اما وقتی درِ اتاق شماره‌ی یازده هتل اروپا را بست و چمدانش را کنار تخت گذاشت و به طرف روشویی رفت تا مشتی آب به صورتش بزند، سرش را که بالا آورد … ادامه

داستان کوتاه «لگاح»، نسیم مرعشی، تهران

آفتاب تازه زده بود. امّ‌عقیل داشت کاغذ پاره‌ها را ریز می‌کرد، می‌ریخت جلوی بز٫ بز از دَم و شرجی بی‌حال بود و پستان خشکیده‌اش لای پاهایش تکان می‌خورد. کاغذ‌ها را بی‌میل بو کرد و بی‌میل جوید. امّ‌عقیل چِلّابش را روی سر محکم کرد، چمباتمه زد روبه بز و آه کشید. امروز هم شرجی بود و … ادامه