چند چون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۱۱]

[ترتیب داستان‌ها، ترتیب ثبت‌شده در سایت مسابقه است] اطلسی‌های آن سال‌ها ــ محمد عقیلی[متن داستان]معمولا بسیار سخت است که زاویه‌دید را در یک داستان کوتاه با موفقیت عوض کنیم. سخت است زیرا زمان می‌برد تا خواننده بخواهد با فضای یک زاویه‌دید اخت شود. اگر بخواهیم خیلی سریع زاویه‌دید را عوض کنیم، خواننده نمی‌تواند با بخش‌های … ادامه

چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی[۱۰]

[ترتیب داستان‌ها، ترتیب ثبت‌شده در سایت مسابقه است] کتاب‌فروشی ـ آروشا مشتاقی‌زاده[متن داستان]این‌که نویسنده‌ی داستان «کتاب‌فروشی» فهمیده است می‌توان با طنزی خفیف، زوایای آشکار داستانش راپنهان کند، هوشمندی اورا می‌رساند. طنز همواره  می‌تواند از بار ملودرام بکاهد. زیرا ملودرام بسیار علاقه دارد خود و جوانبش را جدی و مهم جلوه دهد. و درست در همین … ادامه

هر آدمی باید موضع داشته باشد؛ گفت‌وگو با رضا امیرخانی

درباره این مصاحبه پیش از این توضیح داده‌ام. در این جا لازم است این را اضافه کنم که در آن پرونده قصد داشتم در حد امکان به تمام طیف‌های فکری و فرمی در میان داستان‌نویسان نسل چهارم بپردازم. از همین‌رو، «رضا امیر‌خانی» و دغدغه‌های او در داستان نویسی می‌تواند نشان‌‌گر وجوهی از داستان نویسی این … ادامه

چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۹]

یک توضیح از همان اولی که  بررسی داستان‌های رسیده به مرحله نهایی مسابقه «بهرام صادقی» را شروع کردم برخی از دوستان که برایشان بسیار احترام قائلم چند بار  گوشزد کردند که در یاداشت‌هایم زیادی مهربان هستم. همان‌طور که در اولین قسمت از این یادداشت‌ها اشاره کردم قصد من از این یادداشت‌ها  در درجه اول تشویق … ادامه

چندوچون بهترین داستان‌های مسابقه‌ی بهرام صادقی [۸]

[ترتیب داستان‌ها، ترتیب ثبت‌شده در سایت مسابقه است] مریم بارانی ـ اکرم محمدی[متن داستان]مشکل داستان «مریم بارانی» این است که آن‌قدر راوی‌اش خوش‌سخن است که قهرمان اصلی، یعنی مریم، در سایه‌ی او قرار می‌گیرد. البته دارم شوخی می‌کنم اما در این شوخی مقداری از حقیقت هم نهفته است. شما نگاه کنید بی‌انصاف، راوی چه‌قدر خوشگل … ادامه

نویسندگان از خوانندگان دور شده‌اند؛ گفت‌وگو با سیامک گلشیری

اشاره:اول خردادماه ۸۳ پرونده‌ی کوچکی در همشهری جمعه درآوردم که به برخی از نویسندگان نسل چهارم می‌پرداخت. البته در همان‌جا توضیح داده شده بود که این نسل‌بندی‌ها بیش‌تر برای سهولت در کار ژورنالیستی به‌کار می‌آید تا چیز دیگر. در این پرونده‌ی کم‌حجم (چهار صفحه‌ی روزنامه) مجال پرداختن به بسیاری از نویسندگان این نسل نبود که … ادامه

زندگی در گور؛ در حاشیه‌ی تعطیلی خوابگرد

متن خبریاران و دوستان همدل!  می‌بینید که این‌جا پنجره‌ی پشتی خوابگرد است که به روی شما باز شده، نه خود خوابگرد. سیدرضا شکراللهی بنا بر آن‌چه که افتد و دانی، دیگر توان خوابگردی ندارد. از این پس، چراغ خوابگرد با یادداشت‌های گاه به گاه پنجره‌ی پشتی، به سیاق ماضی، سو سو خواهد زد. حاشیه‌ی خبر … ادامه

بازگشت به نقطه‌ی صفر تعفّن: خوابگرد تمام شد

بی‌پرده و کوتاه:من هم مثل هر آدم معمولی دیگری، به نسبت توانایی‌های خودم و امکانات پیش‌رو، با چیز مزخرفی به اسم «زندگی» درگیرم. پس از قربانی‌دادن‌های خاموش و بسیار در زندگی، اکنون نوبت «خوابگرد» ـ این بخش عمومی‌تر زندگی‌ام ـ است که به مسلخش ببرم و کرکره‌ی درازش را پایین بکشم. چرای ساده‌ی تلخی دارد: … ادامه