داستان کوتاه «در خیال بر درخت میوه میدهد»، فرهاد بابایی، تهران
امروز برای بار اول است که شب جمعه با بابا و نادیا نرفتهام بهشت زهرا. دایی ساسان قرار است بیاید و با هم فیلم کوتاهی را که ساختهام، تماشا کنیم. تماس گرفته و گفته که دیرتر از ساعتی که قرار گذاشته بودیم، میآید. کتاب رومن به روایت پولانسکی را میخوانم. قسمتی که پولانسکی دارد صحنهی … ادامه