داستان «آمیخته به بوی ادویه‌ها»، مریم منوچهری

به مردی که روبه‌رویم و آن سوی خیابان ایستاده، نگاه می‌کنم که برای سبز شدن چراغ پا به پا می‌کند. کیف چرمی توی دستش به نظر نو می‌رسد. فکر کنم اگر سرم را ببرم جلو، بوی تند آن مزاجم را به هم بریزد. مرد عجله دارد. اما من عجله ندارم. پاهایم سلانه‌ترین جفت پاهای این … ادامه

بازگشت به آن‌ها که برنگشتند

مریم مهتدی: بلاهای انسانی و طبیعی چیزی ورای تجربه‌ی روزمره و عادی مردم‌اند. وقتی نازل می‌شوند تجربه‌ی زیسته‌ی مردم آن منطقه را نسبت به تمام آدم‌های دیگری که در آن موقعیت نیستند متفاوت می‌کنند. می‌خواهد جنگ باشد یا سیل و زلزله. هرقدر هم که به عنوان مشاهده‌گر از بیرون با دقت همه‌چیز را دنبال کنیم، … ادامه