داستان کوتاه «از این زبور»

نوشتهی رها فتاحی «و مرغان آواز میگردانیدندی با داود و آن آن بود که چون داود در دشت آواز برداشتی مرغان هوا حاضر آمدی و با وی آواز میگردانیدندی و از حلاوت آن میافتادند و میمردند.» تفسیر سورآبادی همسایه نمیدونم والله، من و عیال که خواب بودیم. کلاً که این خونه و آدمای توش واسه … ادامه