داستان کوتاه «از این زبور»

نوشته‌ی رها فتاحی «و مرغان آواز می‌گردانیدندی با داود و آن آن بود که چون داود در دشت آواز برداشتی مرغان هوا حاضر آمدی و با وی آواز می‌گردانیدندی و از حلاوت آن می‌افتادند و می‌مردند.» تفسیر سورآبادی همسایه نمی‌دونم والله، من و عیال که خواب بودیم. کلاً که این خونه و آدمای توش واسه … ادامه

طلابازی به تفکیکِ عناصر

رمان طلابازی امیرحسین شربیانی از نگاه رها فتاحی طرح اگر آدمی به امید زنده باشد، بزرگ‌ترین امیدواری هر انسانی، رسیدنِ روزِ دست‌یابی ست به رؤیاهایش.. روزی که چه برسد و چه نه، حتا فکر کردن به آن حالِ آدم را خوب می‌کند، به‌خصوص زمانی که دورنمایی پیش چشم داشته باشی داری و مسیری را پیش … ادامه