داستان کوتاه «عصر یک چهارشنبهی بارانی»، علیرضا فنائی اصفهانی، اصفهان
تمام هفته باران بارید. حتی چهارشنبه. اوایل پاییز بود واین تغییر آب و هوا درآن موقع سال چندان عجیب نبود. در خانه با بیحوصلگی کانالهای تلویزیون را عوض میکردم و یا از روی بیکاری به اخبار تکراری روزنامهها نگاهی میانداختم. کتابی برمیداشتم، چند صفحهای میخواندم و سپس میرفتم سراغ بعدی. به نظرم میرسید که خوب … ادامه