فرندزِ کتاب‌های من: قلب کوچک متقلب

از زبان مترجم، صدیقه قلی‌پور: نوشتن از تجربه‌ی ترجمه‌ی کتاب اول، خیلی اتفاقی هم‌زمان شد با دریافت لیست اصلاحات و ممیزی‌های کتاب دوم از وزارت محترم ارشاد و گیر افتادن در حالت خوف و رجا که عاقبتِ این کتاب چه خواهد شد. تاریخ انتشار کتاب دروغگو ست! به تاریخ انتشار کتاب اگر نگاه کنید، خیلی … ادامه

شیوه‌ی یزدانی‌خرم، جان دوس پاسوس را به یادم می‌آورد

یادداشتِ عمر ایلهان، منتقد روزنامه‌ی «زمان» ترکیه کم و بیش با سینمای ایران آشنایی داریم. آثاری که با بودجه‌های کم پای فیلم‌های دندان‌شکنی را امضا می‌زنند. خب در مورد ادبیات مدرن ایران چه؟ راستش را بخواهید من در این مورد چیزی نمی‌دانستم. مهدی یزدانی‌خرم نویسنده‌ی جوانی‌ست که در این اواخر توجه زیادی را به خود … ادامه

طلابازی به تفکیکِ عناصر

رمان طلابازی امیرحسین شربیانی از نگاه رها فتاحی طرح اگر آدمی به امید زنده باشد، بزرگ‌ترین امیدواری هر انسانی، رسیدنِ روزِ دست‌یابی ست به رؤیاهایش.. روزی که چه برسد و چه نه، حتا فکر کردن به آن حالِ آدم را خوب می‌کند، به‌خصوص زمانی که دورنمایی پیش چشم داشته باشی داری و مسیری را پیش … ادامه

برخورد کوتاه یک نویسنده‌ی ایرانی امریکایی با دشمن

مریم مهتدی: شاید حالا که سایه‌ی جنگ ـ اگر دلواپسان دل‌شان بیاید ـ از بالای سرمان محو شده و بوی صلح کمی در هوا پیچیده، خواندن داستان کوتاه «برخوردی کوتاه با دشمن» سعید صیرفی‌زاده، نویسنده‌ی ایرانی‌آمریکایی که در نیویورکر چاپ شده، آن هم با ترجمه‌ی گلی امامی خالی از لطف نباشد. “برای رسیدن به تپه … ادامه

«طلابازی» ـ فصل اول

«طلابازی» نخستین رمان امیرحسین شربیانی ست در ۲۲۶ صفحه که در قالب مجموعه کتاب‌های قفسه‌ی آبی نشر چشمه منتشر شده است. امیرحسین شربیانی مدیر سایت ادبی دوشنبه است و پیش از این رمان «کوچه‌پشتی» وی نتوانسته بود مجوز چاپ از ارشاد بگیرد. «طلابازی» در دهه‌ی نود در تهران معاصر می‌گذرد. فضاهای تازه‌ای در این رمان … ادامه

اثر انگشتِ علیرضا محمودی در جنایت جردن

مریم مهتدی: بالأخره سروکله‌ی یک کارآگاه واقعی ایرانی در ادبیات داستانیِ امروزمان پیدا شد. سروان هوشنگ توانا، ملقب به هوشنگ هرکول، افسر اداره‌ی آگاهی و بهترین کارآگاه دایره‌‌ی قتل. «جنایت جردن» اولین دفتر خاطرات او ست که از یک‌هفته مانده به عید شروع می‌شود و با حل معمای جنایت جردن در بیست و هشتم اسفند، … ادامه

نویسنده‌ای که به عنوان حق‌التألیفِ کتابش چند تا شلوار گرفت

معصومه ناصری: احمد محمود، جایی از یادداشت‌های روزانه‌اش در روز شانزده آذر ۶۴ می‌نویسد: «واقعاً که نویسنده تو مملکت ما باید پوستش از پوست کرگدن کلفت‌تر باشد تا بتواند به نوشتن ادامه بدهد.» این بعد از شرحی است که درباره گیر کردن رمان همسایه‌ها به قول خودش در “اداره‌ی سانسور شاهنشاهی‌” و وزارت ارشاد جمهوری … ادامه